ن والقلم و ما یسطرون
هر چیزی شروعش سخته و ادامه دادنش سخت تر. ولی سختیه این دو تا با هم فرق می کنه.سختی اولی تو روش کاره و دومی تو ادامه اون روش. خوب... بذارین یه خورده در مورد چیزایی که می خوام اینجا بنویسم بگم. راستش من هر وقت دست نوشته های بعضی از آدما رو می خوندم با خودم می گفتم چقدر بده که آدم بهترین دوستش قلمش باشه. اینکه هر وقت احساس تنهایی کرد بره سراغ قلمش و شروع کنه به نوشتن. بخاطر همین هم هیچ وقت حتی به فکر وبلاگ نوشتن هم نیفتادم. البته حالا هم اون عقیده رو دارم ولی به خاطر شرایطی که حالا دارم فکر کردم که شاید بد نباشه یه امتحانی بکنم. اونم به چند دلیل....یکی اینکه شرایط زندگی من یه مقدار فرق کرده و این باعث می شه که من وقایع رو بتونم از جهات دیگه ای ببینم و این ممکنه برای بعضیا جالب باشه.
دوم اینکه تو این مدت از یه سری از رفقا واقعا دور افتادم و ارتباطم باهاشون کم شد. بهر حال این چیز طبیعیه که دوستای دوران دبیرستان و دانشگاه کم کم از هم دور می شن ولی معمولا حتی اگه بعد از چند سال هم همدیگه رو ببینن باز هم شرایط هم رو درک می کنن. ولی من ترسیدم که تو این شرایط بعد از یه مدت دیگه نتونم دوستام رو درک کنم. اینجوری مجموعه آدمایی که حرفاشون رو می فهمم خیلی کوچیک می شه و....
یه دلیل دیگش هم سخن حکیمانه دوست پیش کسوتم بود که می گفت "اینترنت هم زود تموم می شه!" من هم که به ایشون اعتقاد داشتم، در این سخن غور کرده و دیدم که راست می گه. حتی تو این شرایط که هر روز از کشور عزیزمون کلی خبر عجیب غریب می شنویم و از برکت وجود دوستان، اسم ایران بر صفحه اول نیویورک تایمزحک شده، و ما هم همش داریم این اخبار رو ازطریق شبکه جهانی پیگیری می کنیم بازهم در یه زمان متناهی اینتزنت تموم می شه. و از اونجایی که به قول یکی دیگه از دوستان تنها برتری ایالات متحده به ایران سرعت اینترنت اونه، تصمیم گرفتم که از شرایط استفاده کامل رو بکنم و ازاین منبع متناهی استفاده لایتناهی کنم!
***********************************
فکرش رو بکنید که توی ماشین نشستین و دارین با دوستان مخلص گپ می زنید و می رین به سمت پایتخت دنیا، نیوورک. در همون لحظه هم دارین با دوربین رفیقتون بازی می کنید و بعضا از مناظر اطراف عکس می گرین. دو ساعت بعد توی اون عکسها یه عکسی رو می بینید و متوجه می شین که شما باید الان توی بیمارستان باشین! این همون عکسیه که این نتیجه رو داد
ولی از اونجایی که تو بیمارستان نبودیم سعی کردیم این جریان رو توضیح بدیم وبعد از چند ساعت مباحثه به سه گزینه زیر رسیدیم
1) در آمریکا امنیت اینقدر بالاست که حتی اگه با یه کامیون با سرعت شاخ به شاخ بشی بازهم سر از بیمارستان در نمیاری!
2) آمریکا اینقدر هردمبیله که تو اتوبان هر ماشینی تو هر جهتی دلش می خواد حرکت می کنه و نکته اینه که ملت به این موضوع عادت کردن و یادگرفتن که چطور تو یه همچین وضعی رانندگی کنن.
3) ما الان تو بیمارستانیم و حالیمون نیست.
از اونجایی که این موضوع به "بودن یا نبودن" در بیمارستان بستگی داره و مساله مهمیه من تصمیم گرفتم این موضوع رو به شور بذارم، که بزرگان گفته اند "و امرهم شوری بینهم". در این راستا از عزیزان خواهش می کنم که نظراتشون رو به صندوق پستی تهران بفرستند. لازم به ذکر است که به کسی که بهترین پاسخ رو بده، یک خانه پر از اورانیوم غنی شده تعلق می گیره.