تبليغاتX
شکر ایام

شکر ایام

جاده

دیروز یه خبری در مورد آمار تلفات در جاده های ایران خوندم که حسابی قلبم به درد اومد.

تلفات سالانه جاده‌ها، برابر با هر سال جنگ تحميلي!!!!!!!!!!!!!!!

بخاطر همین تصمیم گرفتم یه چیزایی در مورد اتوبانهای آمریکا بنویسم.  آمریکا یه سری اتوبان اصلی داره که بهشون می گن Interstateو به صورت  I-10, I-20…I-90وI-5, I-15…I-95  نامگذاری شدن. دسته اول اتوبانهای شرقی-غربی هستن و دسته دوم شمالی-جنوبی. مثلا این عکس مسیر I-90رو نشون میده.

 

 

 

خلاصه حدود بیست اتوبان به این عظمت کل ایالات متحده رو پوشش می دن.  تازه به همین هم قانع نیستن. مثلا در سال 1980متوجه می شن یکی از تقاطع های I-90 باعث بوجود اومدن ترافیک می شه که تصمیم می گیرن این مشکل رو حل کنن! می بینید اتوبانی که به اندازه کافی عظیم هست رو چیکار کردن!  

 

 

 

 

 

  

یکی دیگه از نکات بسیار مثبت جاده ها، سیستم علامتهای راهنمایی و رانندگیه. این علایم شامل حد سرعت، تقاطع ها، خروجی ها، غذاخوریها، هتل ها و پمپ بنزین های نزدیک به خروجی ها می شن، و کا ملا هم به قول خودشون user friendly هستن.

 

 

 

نکته دیگه هم اینه که همه به قوانین راهنمایی و رانندگی احترام می ذارن و این باعث می شه که جاده ها کاملا امن باشن. مثلا همون عکسی که توی نوشته های چند هفته پیش گذاشته بودم رو در نظر بگیرید. فکر می کنید که اگه این وضیعت در ایران بود و من می خواستم همچون عکسی بگیرم احتمال زنده موندنم چقدر بود؟

 جالبه بدونین که تو این مسافرت اخیر که ما حدود 20 ساعت توی جاده های بین شهری رانندگی کردیم فقط یک مورد تصادف دیدیم! که اون هم  تو این مایه ها بود که اگه تو ایران اتفاق می افتاد، راننده ها از ماشین میومدن بیرون، یه نگاهی به ماشین هاشون می نداختن و بعد صلوات و....همین. اونوقت اینا همچین داشتن خودشونو می کشتن که انگار 60 نفر مردن! حالا شما آخرین باری که مسیر تهران کرج رو رفتین چند تا تصادف دیدین؟

"تلفات سالانه جاده‌ها، برابر با هر سال جنگ تحميلي " آخه چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟

نمی خوام موضوع رو سیاسی کنم، ولی واقعا ما به انرژی صلح آمیز هسته ای بیشتر نیاز داریم یا اتوبانهای خوب؟ ای کاش یک درصد پول، سرو صدا، تبلیغات وانرژیی که روی این قضیه می ذاریم روی جاده ها می ذاشتیم. آخه جاده ساختن مگه تکنولوژی می خواد؟ والا من نمی دونم، ولی اگه هم می خواد از انرژی هسته ای که بیشتر نمی خواد. همیشه این سوال تو ذهنم بوده که آخه مگه جاده ساختن هم کار عجیب غریبیه که تا یه جاده می سازیم کلی براش تبلیغ می کنیم و حتما رییس جمهورمون باید بره و افتتاحش کنه!

 

*************************************************

 

کیارش توی یکی از نوشته هاش یه خلاصه ای در مورد تاریخچه تگزاس نوشته که ما تو تگزاس هر جا می رفتیم یه جورایی اونجا رو به این تاریخچه ربط می دادن و برامون تعریفش می کردن. خلاصه واسه من که تکراریه ولی اگه شما به تاریخ آمریکا علاقه مندین بد نیست یه نگاهی به اینجا بندازین.

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 دی1384ساعت 22:8  توسط سلمان  | 

گرچه در تگزاس نفت زیاد است --------ولی کمبریج ما از آستین به

 

جای دوستان خالی، سفر تگزاس خیلی خیلی خوش گذشت. ما شب سال نو رو San Antonioبودیم که برو بچ اونجا حسابی ما رو شرمنده کردن. بخصوص ناصر خان و دوستشون!

 

 

  

 بعد از اون هم به Galveston و رفتیم. Galveston Houstonیه شهر بندریه و یک آکواریم خیلی باحال اونجاست.

 

 

 

  هم در نوع خودش قشنگ بود. اینطور که رفقا می گفتن HoustonHouston

از نظر مساحت چهارمین شهر ایالات متحده است. مثلا بزرگترین مرکز پزشکی دنیا اونجاست.

 

 

 

 

بقیه سفر رو هم در شهر فوتبالیست پرور Austinبودیم. عرض کنم که از برکت وجود ما تیم دانشگاه UT

در مسابقات فوتبال بین دانشگاههای آمریکا اول شد! حالا هرکی ندونه فکر می کنه چه خبره. تو ایران کسی اصلا نمی دونه که مسابقات بین دانشگاهها وجود داره یا نه، اون وقت اینها همچین خودشون رو می کشن که انگار ایران رفته جام جهانی!

 

 

 

 

*****************************************************************

 

امروز برای دومین بار در ایالات متحده به سلمونی رفتم. برای اینکه دلتون نسوزه این دفعه نمی گم که طرف خانم بود یا آقا، ولی گوش شیطون کر خوب کوتاه کرد. در طول کار هم سر صحبت رو در مورد شهرBoston باز کرد. یارو کلی شاکی بود. می گفت آخه اینBoston چی داره که شما دانشجوها باهاش حال می کنید؟ من هم که تو این مدت شهرهای بسیار زیادی از این مملکت رو دیده بودم و در احوال این ملت غور کرده بودم نظرات کارشناسانه خودم رو دریغ نکردم(دقیقا به روش ایرانی!) آخر سر هم به این نتیجه رسیدیم کهBoston برای یه دانشجویinternationalمثل من جای خوبیه ولی واسه آدمی مثل اون که اهل حال و حوله خوب نیست.

 

****************************************************************

 

     امروز بین آهنگ هایی که داشتم به یه آهنگ بر خوردم که حسابی ..... دوستان مخلص حتما این آهنگ یادشون هست. حیفم اومد که شما هم گوش ندین. فقط قبلش این رو بگم که اگه ایران نیستین و بعد از گوش دادن دلتون گرفت به من فحش ندین!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 دی1384ساعت 17:35  توسط سلمان  | 

سفر

عرض کنم خدمت دوستان که من این روزها رو به طور کامل علافی می کنم. این علافی به جایی رسیده که دوست عزیزی که از کشور دوست و همسایه شمال غربی ایرانه، اعتراض خودش رو به طور رسمی به بنده اعلام کرد و گفت: "مگه تو برای این روزها پول نمی گیری، پس چرا درس نمی خونی؟" این دوست عزیز که خیال می کرد این حرفها اثری در من دارن، قرار شد گزارشی از وضعیت من به graduate office تقدیم کنن.

 

 *******************************************

 

یکی از چیزهایی که همیشه من در سفر به کشورهای بیگانه دوست داشتم تجربه کنم، رفتن به رستورانهای اون کشور بوده و امتحان کردن غذاهاشون. ولی از اونجایی که این آمریکاییها ماکزیمم چیزی که از آشپزی یاد گرفتن اینه که یه غذا رو تو ماکروفر گرم کنن یا اینکه یه تیکه گوشت رو بگیرن روی آتیش و کبابش کنن، هیچ غذایی به نام غذای آمریکایی اینجا وجود نداره. خلاصه اینجا حتی رستوران ایرانی هست ولی خبری از رستوران آمریکایی نیست! در این راستا و همچنین در همون راستای قبلی(علافی) من تصمیم گرفتم بجای رستوران آمریکایی برم سینمای آمریکایی و یه فیلم آمریکایی ببینم. این بود که یه سری آدم پایه مثل خودم رو پیدا کردم که با هم پر فروش ترین فیلم هفته اخیر سینماهای ایالات متحده  King Kongرو ببینیم. افرادی که اخبار مربوط به فیلمهای پر فروش رو دنبال می کنن احتمالا با من موافق هستن که فیلم پر فروش اونم تو آمریکا یعنی فیلم مزخرف!  این فیلم هم مثل بقیه فیلمهای این دسته بود. یه خورده loveیه مقدارaction صحنه های ترسناک به مقدار لازم. هیجان کاذب هم که در طول فیلم موج می زد. ولی با همه این حرفها من حالا می فهمم که چرا یه همچین فیلمهای بی سر و تهی پرفروش می شن. آدم باید یه فیلم آمریکایی رو تو سینماهای آمریکا ببینه! در اینصورته که special effectهای فیلم رو متوجه می شه. سالن های مجهز با پرده های بزرگ وسیستم صوتی خفن باعث می شن که تصویر برداری و صدا پردازی فوق العاده فیلم کاملا به چشم بیاد و یه همچین فیلم بی محتوایی تبدیل بشه به یه فیلم پرفروش.

 

 ********************************************

 

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی. لذا در این راستا و در همون راستای قبلی و خیلی راستاهای دیگه، بنده فردا عازم ایالت cowboy پرور تگزاس خواهم بود.  مقصد ما ابتدا Austinخواهد بود، بعد از اون قرارهHouston,Dallas و San Antonio  رو هم ببینیم، اگه بشه تو برنامه هم هست که یه سر هم به شهرKatrina  دیدهnew Orleans بزنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 دی1384ساعت 22:8  توسط سلمان  | 

یلدا

شب، شب یلدا نبود، ولی گردهم آمدیم به یاد سنتی هفت هزار ساله از ایران زمین. معرفی کردیم و دوست شدیم که همه ایرانی بودیم در سرزمینی که ایران نبود. انار خوردیم، هندوانه خوردیم، بازی کردیم، بردیم، باختیم، فریاد کشیدیم. در کنار یکدیگر به دیار حافظ رفتیم و تفعلی زدیم به دیوانش:

زبان خامه ندارد سر بیان فراق                                        وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق

شاهنامه خواندیم و به همراه تهمتن به جنگ پادشه توران زمین رفتیم و شکستش دادیم. گفتیم و شنیدیم و خندیدیم و اشک ریختیم و نواختیم و خواندیم که

                                                                         ایران، ای سرای امید.....

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 دی1384ساعت 16:46  توسط سلمان  | 

سنت حسنه

خوب دوستان وقت مسابقه تموم شد و متاسفانه دیگه نمی تونیم پاسخهاتون رو قبول کنیم. ما تعداد بسیار زیادی نامه سرشار از محبت شما دریافت کردیم و نمی دونیم چطور جواب اینهمه محبت شما رو بدیم. فقط با کمال فروتنی تنها چیزی که می تونیم بگیم اینه که ما هم شما رو دوست داریم! از بین پاسخ های شما همکارانم آقای ربیعی رو به قید قرعه به عنوان برنده مسابقه معرفی کردن. (دوستاران جواد یساری حتما با ایشون آشنا هستند.) جواب مسابقه هم در تصویر زیر داده شده.

 

 

 

 

 

 

*********************************

 

یکی از سنتهای حسنه ای که در اسلام هم بهش سفارش شده، رسیدگی به نظافته. بخصوص نظافت در روز جمعه. من هم با توجه به این سنت یه روز تعطیل رو برای اینکه یه صفایی به سر و صورتم بدم انتخاب کردم و رفتم سلمونی، ولی از اونجایی که اون روز تعطیل بود سلمونی هم تعطیل بود! نتیجه این شد که تصمیم گرفتم با یه برنامه ریزی دقیق، یه بار، دقیقا وسط هفته و دقیقا وسط روز برم سلمونی.

 تو سلمونی دو نفر هم زمان کار می کردن. اولی یه خانم بود که دور کمرش اندازه قد من بود و داشت یه خانم محترم هم تیپ خودش رو آرایش می کرد! من هم که اون وضعیت رو دیدم دعا کردم که این خانم کارش حالا حالا طول بکشه و نخواد منو هم مثل اون حاج خانم خوشکل کنه! نفر دوم یه آقایی بود که قیافش شبیه مارادونا بود و آدم با حالی هم به نظر می رسید. این بود که تمام دعاهایی رو که بلد بودم دوره کردم که همون آقاهه نصیب من شه! بعد از چند دقیقه، دعاها مستجاب شد و  آقاهه منو دعوت کرد که رو صندلی بشینم:

 

Hi

السلام علیکم!

Which model do you like?

 

منم که اسم مدلهای مو رو به فارسی هم بلد نبودم چه برسه به انگلیسی،چند لحظه ای هاج و واج به یارو نگاه کردم که یهو یه ایده ای به ذهنم رسید:

 

جناب من مدل اینا نمی خوام، خیلی ساده یه جورایی اینا رو کوتاه کن.

 

و از اونجایی که به استادیه طرف شک نداشتم، بهش گفتم:

 

من آخرین باری که رفتم سلمونی دو ماه پیش بوده، می خوام موهام به اندازه اون موقع کوتاه شه.

یارو هم که کارش درست بود سرش رو تکونی داد و گفت:

 

OK! So come here, I should wash your hairs.

باشه، ولی لزومی داره موهامو بشوری؟ مرطوبشون کنی که کافیه، نه؟

No, this is my own method.

اینجا بود که فهمیدم یارو کارش واقعا درسته و با خیال راحت سرم رو در اختیارش گذاشتم که هر کاری خواست بکنه. یارو هم که کارش رو خوب بلد بود سر صحبت و باز کرد که خدایی نکرده در حین کار حوصله من سر نره.

 

Where are you come from?

خودت چی حدس می زنی؟

Italy?

نه، ولی حدست خیلی هم پرت نبود. چون همه این اشتباه رو می کنن. من ایرانیم.

Oh, Iran... Do you know Chaakila?

چاکیلا؟ نه، اون دیگه کیه؟

She is an Iranian singer. How don’t you know her!?

آهان منظورت شکیلا ست؟

 

یارو که شکی نداشت اسمش همون چاکیلا ست، با اکراه گفت:

Yeh, I like her sings very much.

اوه، جدی؟ من کلی از آهنگاشو دارم اگه بخوای می تونم برات بیارم.

 

این کار دو تا فایده داشت. اول اینکه در اشاعه فرهنگ اصیل مملکتمون کمک شایانی می کرد. دوم هم اینکه احتمالا یارو با من حال می کرد و برای من تخفیفات ویژه قایل می شد. خلاصه از همون کارایی که تو ایران هم می کنیم.

 

(بیست دقیقه بعد)

Ok! That’s it. Anything else?

من که تو این مدت 50 درصد حواسم پیش مزخرفات آقاهه بود و 70 درصد دیگش هم پیش اون دو تا حاج خانم، سرم رو به طرف آینه برگردوندم و یهو از تعجب شاخ در آوردم! دیدم چشام بجای خربزه مشهدی شبیه طالبی شدن و دو تا شاخ هم وسط سرمه! بعد از چند لحظه که به خودم اومدم دیدم که اونا شاخ نیستن بلکه موهام هستن! خلاصه موهای دور سرم هر کدوم 5 میلیمتر بودن و موهای وسط سرم 5 سانتیمتر، و همه  _ها!!Zموهام هم در راستای محور

اومدم یه دادی بزنم که قیافه یارو رو دیدم که داشت با رضایت کامل به شاهکاری که بجا گذاشته بود نگاه می کرد و بی خیال شدم. تازه هنوز فحش های آبدار انگلیسی رو هم بلد نبودم که بخوام نثار طرف کنم.

 

خوب، چقدر باید بدم؟

$16, Thanks, have a good weekend.

خدا قوت.

 

و اما نتایجی که از این جریان گرفتم:

1)اگه یه نفر ازتون پرسید اهل کجایید می تونین بگید: Massachusetts.فقط باید دو نکته رو مد نظر داشته باشید. اول اینکه سعی کنید Massachusettsرو با لهجه برو بچ ماساچوست بگین. مثلا تصور کنید که یه راننده تاکسی تو تهران چه جوری میگه من بچه تهرانم، شما هم باید با یه همچین حالتیMassachusettsرو تلفظ کنید. دوم اینکه یه دفعه تو  Campusدانشگاه یه همچین دروغی نگین. این ملت دروغهایی رو باور می کنن که شاخشون در حد شاخ گاو باشه نه شاخ گوزن. آخه تو یه دانشگاهی که آمریکایی به زور توش پیدا می شه، یه نفر با یه قیافه تابلو بگه من آمریکاییم...آخه هر چیزی یه حدی داره!

 

2) من به اون یارو آهنگهای جواد یساری رو هم نمی دم چه برسه به شکیلا!

 

3)اگه تو بوستون خواستین موهاتون مثل من نشه باید 40، 50 دلار پیاده بشین!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 دی1384ساعت 21:46  توسط سلمان  |