دانشجوی بی ملاحظه!
اینجا توی Tang Hall هر وقت یه نفر یه بسته پستی داشته باشه که تو صندوق پستی جا نشه، بهش email می زنن تا بره و بسته رو ازشون تحویل بگیره. حدود یک ماه پیش بود که دو تا email دریافت کردم که دوتا بسته توی Tang desk دارم. رفتم بسته ها رو تحویل گرفتم و دیدم دوتا کتابن. اولی یه کتاب درسی بود که online خریده بودم. ولی دومی… یه رمان بود به نام Cell از Stephen King .جفتشون از Amazon میومدن ولی اصلا یادم نمیومد که دومی رو خریده باشم. گفتم شاید خیلی با من حال کردن و یه کتاب مرامی برام فرستادم!!! ولی Amazon...مرام...کتاب!؟
بعد از کلی بالا پایین کردن، برگه خرید کتاب رو پیدا کردم. قیمت کتاب حدود 16 دلار بود و برای shipping هم حدود 17 دلار گرفته بودن. دیگه داشتم کلافه می شدم که توجهم به billing address و shipping address جلب شد. billing address مال یه برادری بود توی سیاتل و shipping address مال یه خواهری توی نیویورک! بالاخره فهمیدم که دوستان در Amazon بجای اینکه کتاب رو پست کنن نیویورک فرستادن کمبریج پیش من. خوب حالا من چیکار کنم:
کتاب رو بخونم.
کتاب رو نخونم .
کتاب رو دور بندازم.
کتاب رو دور نندازم.
کتاب رو برگردونم Amazon .
البته به ترکیبهای اینها هم فکر کردم. مثلا اینکه اول کتاب رو بخونم، بعد بندازم دور! این افکار انسانی و شیطانی همینجور میومدن و می رفتن تا اینکه یه شعری یادم اومد:
تو نیکی می کن و در چارلز(1) انداز که ایزد در تنگت(2) دهد باز
دیدم که اگه کتاب رو برگردونم Amazon باز هم به این زودیا کتاب به صاحبش نمی رسه و با توجه به اینکه اون برادر حتما خیلی عجله داشته که برای shipping به اندازه خود کتاب پول داده، دیدم بهترین کار اینه که خودم کتاب رو پست کنم نیویورک. وای که چقدر من انسان درستکاری هستم!
این قضیه گذشت تا اینکه چند روز پیش یه نامه دریافت کردم که توش یه کارت پستال بود و یه چک.
****************************************************
وای وای وای وای....ما ایرانیا کی یاد می گیریم کارامون رو تنظیم کنیم. امروز واقعا از خودم خجالت کشیدم.
قضیه دوباره مربوط میشه به حل تمرینی! توی این سری آخر تمرینا به یکی از بچه ها صفر دادم. صفر از 100!
خوب دیگه... گفتم هم خودم یه حالی کنم هم اون یارو به خودش بیاد و بیشتر دقت کنه! یارو هم بلافاصله بعد از کلاس که تمرینهای تصحیح شده به دستش رسیده بود، بهم email زد و گفت که می خوام ببینمت. منم بهش گفتم که جمعه ساعت 3 تا 4 توی officeام منتظرتم. هر موقع که تونستی بیا، و چون می دونستم که برای یارو خیلی مهمه که باهام حرف بزنه، روی دست و پا و هر جایی که به فکرم می رسید یه علامت گذاشتم که یادم نره ببینمش.
گذشت تا امروز که برخلاف همیشه چون منتظر جواب یه استاد بودم، بعد از ظهر email دانشکده رو چک کردم. دیدم یه email از طرف همون دانشجو دارم...... ای وای......یادم رفت. قرارمون همین امروز بود. در حین اینکه صفحه email باز می شد با خودم مرور می کردم که براش چه بهونه ای می تونم بتراشم.... عجب غلطی کردم...خوب بجای صفر بهش 10 می دادی، 20 می دادی....خوبه حالا اینجور کنف شدی!
توی همین افکار بودم که صفحه email اومد جلوم و دیدم بجای فحش و بد و بیراه ازم معذرت خواهی کرده! نوشته بود که قبلش آزمایشگاه داشته و آزمایشش طول کشیده و نتونسته بیاد سر قرار! ما رو می گی...عجب دانشجوهای بی ملاحظه ای پیدا می شه، اصلا ملاحظه وقت دیگران رو نمی کنن، بابا هر چی باشه من دانشجوی graduateام، وقتم کلی برام ارزش داره. مثل شما undergradها علاف که نیستم. باشه، حالا اشکال نداره، ولی دفعه دیگه تکرار نشه!!!
-------------------------------------------------------------------------------------------------
(1) چارلز اسم رودخونه کمبریجه.
(2) تنگ اینجا ایهام داره، هم به معنای تهیدستیه و هم به معنای Tang hall.