تبليغاتX
شکر ایام

شکر ایام

نمایشگاه کتاب

بالاخره من هم دوچرخه خریدم تا دیگه هیچ وقت زیر بار منت shuttle و saferide نرم. راستی به نظر شما خیلی احمقانست که به اندازه نصف پول دوچرخه برای یه قفل پول دادم! البته  اگه هم احمقانست عوضش حال می ده. اولین باری که سوارش شدم به یاد آخرین باری که تو ایران دوچرخه سواری کردم افتادم. پارسال همین موقع ها بود. دریاکنار، بابلسر...یادش بخیر.

 

این هم خونه ای من Amrit هم بالاخره دفاع کرد و دکتر شد. البته من نتونستم تو جلسه دفاعش شرکت کنم. اینطور که می گفت تو دانشکده شیمی آلی جلسات دفاع بصورت خصوصی برگزار می شن. پدر و مادر Amrit هم تا یکی دو هفته دیگه قراره بیان آمریکا. غلط نکنم می خوان دست دوست دخترش رو بذارن تو دستش! خداییش هم اتاقیه خوبیه، یکی از خوبیهاش هم اینه که تنها هندیه که من لهجش رو می فهمم!

 

واما نمایشگاه کتاب...همیشه موقع نمایشگاه کتاب که می شد کلی هیجان زده می شدم و یه صبح تا بعد از ظهر رو براش وقت می ذاشتم. گرچه این یکی دو سال اخیر کتابها خیلی تکراری شده بودن و نمی تونستم خرید خاصی بکنم ولی باز هم برام جالب بود. بهرحال امسال نه نمایشگاه کتاب رفتم و نه.... تو این هفت هشت ماه تنها مطلب فارسی که تونستم بخونم یه مقاله 15 صفحه ای از شاملو بود، همین، فاجعه است نه؟ بگذریم.... در رابطه با این موضوع یه یادداشت تو روزنامه شرق دیدم، توصیه می کنم یه نگاهی بهش بندازین.

 

راستی تا یادم نرفته یه نصیحت هم بهتون بکنم. اگه یه موقع یه presentation توی کلاس داشتین و می خواستین laptop تون رو به projector وصل کنید، حتما قبلش یه چک بکنید که احیانا مونیتور، صفحه اول سایت خبرگزاری مهر همراه با عکسی از لبخند مردمی ترین رییس جمهور دنیا رو نشون نده!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1385ساعت 22:8  توسط سلمان  | 

گفتگوی تمدنها

دیشب PSA با پیشنهاد برو بچ یونانی و بهمراهی فرانسویها یه برنامه فرهنگی مشترک برگزار کرد. جاتون خالی، خیلی عالی بود. اول از همه شام بود. هر سه کشور غذاهای خودشون رو آورده بودن و برای بقیه توضیح می دادن. بعد از اون هم برنامه شعر خوانی بود. هم شعرهایی از شعرای قدیمی و هم معاصر. بچه های هر کشوری اشعارشون رو به زبون خودشون می خوندن و ترجمه اش رو روی پرده می انداختند. لابه لای اشعار هم برنامه موسیقی بود. موسیقی فرانسویها خیلی باحال بود. بروبچ یونانی هم یه برنامه عزاداری داشتن که دلها رو واقعا صفا داد! باور کنید شوخی نمی کنم، یارو در توضیح برنامه گفت که این نوع خوانندگی معادل "مکام حسینی" در فرهنگ ایرانیه! و یه چیزی تو مایه های نوحه خوانی خودمون بود! نمی دونم یه همچین چیزی چه جور از فرهنگ اونها سر در اورده.  در عوض ایرانی ها هم یه برنامه رقص داشتن که حسابی به مجلس حال داد. آخر سر هم شعر معروف سعدی که روی سر در سازمان ملل هم نوشته شده  به چهار زبون زنده دنیا خونده شد: فارسی، یونانی، فرانسوی و انگلیسی.

 

در طول برنامه یه سوالی رو همش از خودم می پرسیدم که ایرانی ها چطور تونستن با داشتن یه همچین فرهنگی یه کاری کنن که الان وقتی یه نفر اسم ایران رو می شنوه یاد ترور و جنگ و وحشی گری بیفته. نمی خوام بگم فرهنگ ایرانی بی نظیره، یا اینکه هیچ عیبی نداره. نکته اینه که ایران پیشینه تاریخی واقعا عظیمی داره و توی هر مقوله فرهنگی حرفی برای گفتن داره و بین متخصصین اون رشته مطرحه. حالا چی می شه که یه استاد سر کلاس به یه دختر ایرانی می گه که ایرانیها همه شیطانن، خدا می دونه. این اتفاق همین چند روز پیش برای یکی از بچه ها پیش اومده بود! خلاصه این هم از هنر ایرانیهاست که از یه همچین پیشینه ای یه همچین دیدگاهی می سازن.

 

******************************************************

 

این قسمت فقط مخصوص افرادیه که ریاضی می خونن. بنابراین اگه رشته تون ریاضی نیست خداحافظ تا برنامه بعد.....می خوام یه نکته جالب رو بهتون بگم که از استاد یکی از استادهام به استادم رسیده و من الان از استادم برای شما نقل می کنم.... ای بابا مگه نگفتم که فقط برای ریاضی خونهاست. دیگه ادامه ندی ها...واما نکته، ایشون می گن که آدمها به سه دسته تقسیم می شن. دسته اول اونهایی هستن که به وجود خدا اعتقاد ندارن و آدمهای این دسته همیشه خوشحالند. دسته دوم اونهایی هستن که به وجود خدا اعتقاد دارن و همچنین اعتقاد دارن که خدا اونها رو دوست داره. آدمهای این دسته هم همیشه خوشحالند. دسته سوم اونهایی هستن که به وجود خدا اعتقاد دارن ولی فکر می کنن که خدا اونها رو دوست نداره. آدمهای این دسته هیچ وقت توی زندگیشون احساس خوشحالی نمی کنن و اینها دقیقا همون افرادی هستن که می تونن ریاضیدان بشن!  

+ نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1385ساعت 23:8  توسط سلمان  |