تبليغاتX
شکر ایام

شکر ایام

سلمان خان!

اول از همه شیرین کاری جدید دوستان رو ببینید به مناسبت گرامی داشت خاطره کشته شدگان ۱۱ سپتامبر و زحمات آتش نشانی بعد از اون حادثه. این ماشین واقعیه ها!

 

********************************************************************

من نمی دونم استادهای اینجا اول زد به سرشون بعد استاد شدن یا اینکه اول استاد شدن و بعد دیونه. این email رو یکی از اساتید چند روز پیش فرستاده

  this is a test of the 6854 mailing list. If you did not get this mail please contact me and make sure you sign up on the course web page

********************************************************************

اینجا یه رسم خیلی خوب که وجود داره اینه که دو نفر هر وقت با همدیگه برخورد می کنن اولین کاری که می کنن پرسیدن اسم همدیگه ست. حتی اگه دو نفر بدون برخورد از نزدیک، چند بار همدیگه رو مثلا توی غذاخوری ببینن اسم هم رو می پرسن و دفعات بعد با تکرار اسم به هم سلام می کنن. ولی خوب به ذهن سپردن اسمهای جورواجور هم واسه خودش حکایتیه. من که در این زمینه هیچ استعدادی ندارم. اگه یه نفر بهم بگه اسمش مثلا هست قاسم، ده دقیقه بعد یادم می ره. حالا چه برسه به Xioa. ولی جالب اینه که من اسمم رو تقریبا به هر کسی بگم سریع یاد می گیره!

 مثلا اون اوایل هر وقت اسمم رو به یه هندی می گفتم کلی ابراز ارادت می کرد و هر وقت می دیدم کلاشو بر می داشت و می گفت "چاکر سلمان خان!" تا اینکه بالاخره یه هندی بهم گفت که Salman Khan اسم هنرپیشه معروف هندیه!

عکس العمل مسلمونها هم که واضحه. تا می گم سلمان ذوق مرگ می شن و می گن "مثل سلمان فاریسی"

 قضیه واسه آمریکاییها جالب تره و خودم هم اون اوایل توجه نکرده بودم. الان هر وقت خودم رو به یه آمریکایی معرفی می کنم، بلافاصله باید اون رو spell هم بکنم تا من رو با قزل آلا اشتباه نگیره!

ولی از همه اینها جالب تر جریان چند روز پیش بود که رفته بودم اتاق یکی از استادهای دانشکده که قبلا از نزدیک باهاش صحبت نکرده بودم. طبق معمول اسمم رو پرسید و من هم بعد از گفتن اسم اون رو براش spell کردم. اون هم یه دفعه هیجان زده شد و گفت "oh, like Salman Rushdie". ما رو می گی.... والا چه عرض کنم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 22:56  توسط سلمان  | 

11هزار نامه!

اول از همه یه نگاهی به این خبر از خبرگزاری فارس بندازین

"خبر گزاری فارس: سخنگوی دولت گفت:11 هزار نامه مردمی از سوی شخص رییس جمهور بررسی و دستور پیگیری آنها داده شده است."

به نظر شما آدم باید این خبر رو چه جوری باور کنه که دلش نسوزه؟

 من فرض کردم که سخنگوی دولت دروغ نگفته اند. همچنین فرض کردم که بررسی شخصی به این معناست که رییس جمهور برای هر نامه حداقل 5، 6 دقیقه وقت گذاشته اند. با این حساب شخص رییس جمهور برای این نامه ها حدودا 1000 ساعت وقت گذاشته اند و با فرض اینکه ایشون روزی 10 ساعت کار مفید انجام می دن، نتیجه گرفتم که بررسی این نامه ها صد روز وقت گرفته. حالا این نکته رو به ذهنتون بیارین که جناب احمدی نژاد حدودا 400 روزه که رییس جمهور شده. یعنی یک چهارم وقت رییس جمهور مملکت ما صرف بررسی نامه های مردمی شده!!!!

*****************************************************

اینجا در آمریکا همه چیز خیلی عالیه! بخصوص بعضی چیزها که از چیزهای دیگه عالی ترن. یکی از اون چیزها وقت و استفاده بهینه از اونه و اینکه ملت همه کارهاشون رو سر موقع انجام می دن. بخصوص استاد خودم که کاملا کارهاش رو سر موقع انجام می ده. برای مثال email زیر رو حضرت استاد در تاریخ 21 آکوست برای بنده فرستادند.

Dear Group
   I know we said we would meet on Monday but this is not so good for a
   ? bunch of reasons.  Can we meet this Thursday, August 10,  at 2:00

و از اونجایی که من هنوز با سیستم منظم این دوستان هماهنگ نشدم، حسابی قاطی کردم.  چون اولا اون موقع 11 روز از 10 آگوست گذشته بود و همچنین اون هفته قرارمون سه شنبه بود و نه دوشنبه! حالا شما بگین من بایست چی کار می کردم.

**************************************************

مطلبی رو یکی از دوستان چند روز پیش گفتند که من اون رو اینجا فقط با اندکی! تلخیص و تصرف ذکر می کنم

روزی در راستای یک اجلاس بین المللی نمایندگانی از کشورهای مختلف در یک جلسه کاملا رسمی مشغول بحث و تبادل نظر بودن که بطور کاملا اتفاقی توی لیوان چای هر کدوم از مذاکره کنندگان یه مگس میفته! ( باور کنید راست می گم.... اتفاقه دیگه...میفته) هر کدوم از نمایندگان هم با توجه به فرهنگش یه عکس العملی نشون می ده:

ژاپنیه با دیدن این صحنه کاملا منقلب می شه و خودکشی می کنه! چینیه با دیدن این صحنه خوشحال می شه و لیوان چای و اون مگسه رو با هم سر می کشه! ایرانیه مگس رو از لیوان در میاره و چای رو سر می کشه و بعد از اینکه توی یه روزنامه خبر این قضیه چاپ می شه، نویسنده اون خبر به نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی متهم می شه و به مرگ کاملا تصادفی در زندان اوین محکوم! اسراییلیه با دیدن این صحنه بیانیه ای رو در راستای واقعه هولناک هولوکست صادر می  کنه و وجود این مگس رو در لیوان چاییش اقدامی در راستای یهودی ستیزی اعلام می کنه و به این بهانه رییس جمهور لیتوانی رو دستگیر می کنه! آمریکاییه این قضیه رو به بنگاههای خبری گزارش می کنه و اونها خبر رو به روشهای مختلف به گوش جهانیان می رسونن. بعد دولت آمریکا اعلام می کنه که این قضیه به حادثه تروریستیه 11 سپتامبر ارتباط داره و برای اقدام عملی در این راستا به مراکش حمله می کنه! 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 22:57  توسط سلمان  |