تبليغاتX
شکر ایام

شکر ایام

Chicken Tikka Masala

با سلام خدمت خانومهای عزیز! غذایی که امروز براتون در نظر گرفتم اسمش هست Chicken Tikka Masala . ابتدا مواد لازم:

دسته اول:                                                                                                                         مرغ: نیم کیلو گرم

خمیر زنجبیل: دوقاشق غذاخوری خمیر

سیر: دو قاشق غذاخوری 

زردچوبه: یک چهارم قاشق چای خوری 

فلفل: یک قاشق چای خوری 

ماست: نیم فنجان

 نمک و روغن به مقدار لازم!

دسته دوم:

پیاز: یک عدد

رب گوجه: نیم فنجان

خمیر زنجبیل: یک قاشق چای خوری

خمیر سیر: یک قاشق چای خوری

پودر گشنیز: دو قاشق چای خوری

پودر کاری: دو قاشق چای خوری

برگ گشنیز، نمک و روغن به مقدار لازم.

 مواد دسته اول رو در یک ظرف خوب مخلوط کنید و بعد مرغ رو به تیکه های کوچیک ببرین و به مخلوط اضافه کنین و بذارین به مدت یه ساعت marinate شن. بعد از اون مخلوط رو ۴۰ دقیقه توی فر با دمای ۳۰۰ درجه فارنهایت بپزین.

برای آبگوشت، پیاز رو توی روغن سرخ کنین و خمیر زنجبیل و سیر و بعد پودر گشنیز و کاری رو بهش اضافه کنین. بعد هم رب گوجه و مقداری آب گرم به مخلوط اضافه کنین و آخر سر هم مرغهای پخته شده رو.....خوب غذای ما آمادس...امیدوارم که از برنامه امروز خوشتون اومده باشه. تا برنامه دیگه و غذای دیگه خدانگهدار.

***********************************************************************

چند روزی سرم حسابی شلوغ بود. اینه که این وبلاگ هم یه خورده دیر شد. ولی الحمدالله امروز یه مقدار سیستم از وضعیت قرمز خارج شد. درسهای خودم یه طرف و این حل تمرینی یه طرف دیگه. استاده ما رو کشته با این سوسول بازیاش....ما هرچی فیلم آمریکایی دیده بودیم توش یه نره خر (البته منظورم با شما نیست ها) بود که یه اسلحه اندازه خرطوم فیل گرفته بود دستش و دربه در دنبال یه نفر می گشت که بکشتش. ولی اینجا غیر از سوسول بازی از این جماعت چیزی ندیدیم. تمرینها رو تصحیح می کنم می دم به استاد می گه چرا با خودکار قرمز تصحیح کردی! خودکار قرمز باعث می شه که دانشجوها وقتی برگشون رو می بینن استرس پیدا کنن! می گم یه سمینار هفتگی هست که می خوام توش شرکت کنم بخاطر همین office hourام رو بجای ساعت ۴ بنداز ۵. می گه نمی شه. بچه ها از ساعت ۵ به بعد باید توی کلاسهای ورزشی و هنری شرکت کنن تا بتونن relax کنن و بهتر به درساشون برسن! توی office hour هم که از گل نازکتر نمیشه بهشون گفت. فرض کنید که یه دانشجوی graduate که هیکلش سه برابر شماست بیاد از شما بپرسه n چنده!!!! شما در اون موقع بدون اینکه کنترل خودتون رو از دست بدین باید یه لبخند بزنین و بگین n یه متغیره! 

این هم یه عکس از برنامه رژه فیل ها

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 22:15  توسط سلمان  | 

رمضان

گر تو این انبان ز نان خالی کنی                           پر ز گوهرهای اجلالی کنی

طفل جان از شیر شیطان باز کن                         بعد از آنش با ملک انباز کن                                

                                                                                          (مثنوی دفتر اول)

اینجا ماه رمضان خیلی حال می ده. چون گروه مسلمونهای دانشگاه افطار می ده و بر و بچ هر روز دور هم جمع می شن و .... بالاخره غذای مفتی خوردن هم حال خودش رو داره. پول این افطارها هم علاوه بر کمک دانشگاه بیشتر از طریق خیرین مسلمون توی بوستون تامین می شه. بعضی از روزها هم بچه های یه کشور با هم جمع می شن و با آوردن غذای کشور خودشون افطار اون روز رو به عهده می گیرن.

هر سال هم ماه رمضون یکی از افطارها رو همگانی می کنن. یعنی از رییس دانشگاه و هر استادی که بچه ها بخوان دعوت می کنن که توی برنامه افطار شرکت کنن تا اونها با مسلمونها بیشتر آشنا بشن. جالبه بدونین این برنامه جز سه چهار برنامه ایه که رییس دانشگاه سالانه با گروههای دانشجویی داره.

با همه این حرفا دلم واسه یه چیزی از ماه رمضونهای ایران حسابی تنگ شده: نجوای دلنشین ربنا و صدای بی نظیر شجریان قبل از افطار. واقعا حال و هوایی داشت که.....

*************************************************************

تو این چند وقت اخیر هر هفته یه برنامه تفریحی داشتم ولی روم نمی شد در موردشون چیزی بنویسم. با خودم می گفتم اگه این چیزا رو بگم مردم می گن این رفته اونجا درس بخونه یا تفریح کنه! از طرف دیگه دیدم این وبلاگ واسه همین چیزاست دیگه و از اونجایی که من خیلی آدم صادقی هستم (ا‌ٍه... چرا می خندین؟ جدی می گم!) تصمیم گرفتم که یه چیزایی درباره اونها هم بنویسم.

برنامه اول سفر یه روزه Mount Washington بود که جای شما خالی خیلی حال داد. اون یه کوه توی منطقه White Mountains هست که شمال ماساچوسته و فوق العاده قشنگه. نکته جالبش هم اینه که دوستان یه جاده از دامنه تا قله کشیدن و می شه با ماشین تا قله کوه رو رانندگی کرد. البته اون روزی که ما رفتیم بارونی بود و اون جاده رو بسته بودن ولی همون بارون باعث زیبایی مضاعف اونجا شده بود. 

هفته بعدش دانشگاه برنامه Six Flags رو گذاشته بود که یه شهر بازیه! علاوه بر انواع اقسام ترن هوایی و چیزهای مشابه جالب ترین قسمتش برای من یکی از بازیها بود که یه چیزی مثل سقوط آزاد رو طراحی کرده بودن. یعنی اول ملت رو روی صندلی تا یه ارتفاعی می بردن بالا و بعد اونها رو با شتاب به سمت زمین حرکت می دادن. نکته جالبش هم این بود که اینقدر این کار رو سریع انجام می دادن که کسی حتی فرصت جیغ کشیدن رو هم نداشت. فیلم اون بازی رو اینجا گذاشتم.

هفته بعد از اون هم apple picking بود. اونجا یه باغ سیب و گلابی و هلو بود. ملتی که می رفتن اونجا می تونستن هر مقدار میوه که می خوان اونجا بخورن ولی برای میوه هایی که می خواستن ببرن باید پول می پرداختن. همونطور هم که حدس زدین من اون روز ناهار میوه خوردم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مهر1385ساعت 21:28  توسط سلمان  |