اون روز اصلا حال و حوصله کلاس رو نداشتم. ولی بهتر بود که برم. چون به هر حال باید تمریناش رو حل می کردم و اگه خودم می خواستم درس رو بخونم وقت بیشتری می گرفت. با این حال آخر سر کلاس یه حال دیگه ای شد. استاد گفت با توجه به تعطیلی هفته آینده و اینکه احتمالا می خواین برین خونه هاتون می تونیم رای گیری کنیم و کلاس چهارشنبه رو هم تعطیل کنیم.
"یه دفعه همه بچه ها یه نگاهی به همدیگه کردن. یه نگاه که هم بوی سوال داشت و هم هیجان... کار که به رای گیری رسید غیر از یکی دو نفر بقیه همه به تعطیلی رای دادن و استاد هم رسما کلاس چهارشنبه رو دودر اعلام کرد. Steven که خیلی خوشحال شده بود دستش رو به علامت پیروزی بالا برد و فریاد زد "یوهووووو". Alex هم شروع کرد به بشکن زدن و Jose هم همراهیش کرد. Silvia هم رفت روی صندلی و شروع کرد به انجام حرکات موزون و بعضا ناموزون که من با چشم غره بهش فهموندنم که این حرکات اصلا در شان ایشون نیست! خلاصه اینقدر بچه ها خوشحال شدن که قرار شد همگی همون چهارشنبه شب دور هم جمع شیم و یه پارتی بگیریم....."
........ولی..........ولی.......ولی......راستشو بخواین...... قضیه اینجوری نبود. اصلا....اصلا.......هیچی ولش کنید. حوصله ندارم بگم چی شد. فقط بگم که اون چهارشنبه درسمون در مورد برنامه ریزی صحیح (integer programming) بود!
*****************************************************
حوصله نوشتن در موردش رو ندارم ولی آخر هفته پیش برگزار شد. اگه علاقه مندین بدونین splash چیه یه سری به اینجا بزنین.
*****************************************************
No volvere
Amor mio My Love
amor mio por favor My love please
tu no te vas Don't go away
Yo cuentare a las horas I will count the hours
que la ya veo Until I see her
Amor mio My Love
amor mio por favor My love please
tu no te vas Don't go away
Yo cuentare a las horas I will count the hours
que la ya veo Until I see her
Vuelve Come back
no volvere no volvere no volvere I will not return I will not return
No quiere recordar no quiere recorder I don't want to remember, I don't want to remember
Vuelve Come back
no volvere no volvere no volvere I will not return I will not return
No quiere recordar no quiere recorder I don't want to remember, I don't want to remember
+ نوشته شده در سه شنبه 30 آبان1385ساعت 23:29  توسط سلمان
|
شاید مشت نمونه خروار نباشه ولی باور کنید بعضی از این استادا انگار که دارن آپولو هوا می کنن!!! من هر وقت با یکی از استادای دانشکده کار دارم سرم رو میندازم زیر و صاف می روم تو اتاقش و سوالم رو می پرسم. معمولا هم در بدترین حالت یارو می گه "الان خیلی دیره و می خوام برم خونه، فردا بیا". ولی استادای دانشکده های دیگه ....این ترم یه غلطی کردم و از EECS یه درس گرفتم. اولا که هر هفته تمرین می ده . سری ۹ رو باید دوشنبه تحویل بدم! مقایسه کنید با درس دانشکده ریاضی که تا حالا ۲ سری تمرین داده..... بگذریم..... یه کاری باهاش داشتم و به homepage-اش که سر زدم دیدم office hour نداره! این بود که بعد از کلاس رفتم پیشش و یه مقدار در مورد سوالم باهاش صحبت کردم. یارو هم کلی خوشش اومد و یه سمینار رو آدرس داد و گفت که نتونسته اون رو بره و....من هم گفتم که اون سمینار رو رفتم و ایده های من کاملا به اون ربط داره و ......هیچی... خلاصه گفت یه email بزن تا یه وقت بهت بدم. email زدم و بعد از یه هفته جواب داده که توی ۲هفته آینده کار دارم و نمی تونم بهت وقت بدم!! خوب بود که به اون مطلب علاقه مند بود وگرنه برای ترم بعد وقت می داد.......چه می دونم والا، شاید واقعا داره آپولو هوا می کنه!
******************************************************************
باور کنید دیگه از این سرو صدا دارم سرسام می گیرم ( دیکته سرسام درسته؟) هر روز اول از همه از ۷:۳۰ تا ۹صبح که ساعت این Sherif باید تو سرمون صدا کنه. هر چی هم بهش می گیم حالیش نمیشه. می گه Arabs are lazy.....بعد از کلی مذاکره راضی شده که هر وقت ساعتش زنگ زد و بیدار نشد یکی از ماها بریم تو اتاقش و ساعت رو خفه کنیم. موضوع ساعت که تموم شد سر و صدای این کارگرا نمی ذاره. معلوم نیست می خوان چه غلطی بکنن که از کله سحر پا می شن و شروع می کنن به تولید noise. خلاصه با هزار لعن و نفرین از خواب بیدار می شم که برم دانشگاه. توی Mass. Ave طبق معمول یه سری کارگر دارن کار می کنن و دست از سر این پیاده رو ها بر نمی دارن. یکی از دوستان که ۵ ساله اینجاست می گفت از روزی که من اومدم اینجا توی Mass. Ave همین بساطه!!! از Infinity Corridor رد می شم و می پیچم که برم سمت دانشکده. روبروی undergrad. office یه سری کارگر دنبال یه لقمه نونن. یه روز با سیمهای برق ور می رن یه روز می رن تو سایت کامپیوتر سر و صدا راه میندازن و الان هم می خوان وسط راهرو یه در بزنن!!! خیر سرم office من هم دقیقا روبروی پله هاست و معمولا درش بخاطر office hour یکی از بچه ها باید باز باشه و خلاصه صدای دنگ و دونگ تو مخ منه.
************************************************************
چند روز پیش داشتم فیلم گاندی رو برای چندمین بار می دیدم. واقعا قشنگه...بخصوص با بازی بی نظیر Ben Kingsley . مظهری از اعتقاد و مبارزه در راه اعتقادات... و با چه فراغ بالی! آخرین جمله فیلم خیلی جالب بود
When I despair, I remember that all through history the way of truth and love has always won. There have been tyrants and murderers, but in the end they always fall. Think of it…..Always.
Mahatma Gandhi
+ نوشته شده در جمعه 12 آبان1385ساعت 19:44  توسط سلمان
|