یارعلی!! کافه شوکا
اگر من رییس اتحادی قهوه چیان شوم تنها به متقاضیانی پروانه کسب خواهم داد که در وهله اول صاحب ذهنی محفلی باشند. ولی اگر رییس هیات داوران نوبل شوم، در شرایط مساوی، به نمایشنامه نویسی جایزه خواهم داد که بتواند دست کم ده سال سابقه کار مفید در یک قهوه خانه را ارائه دهد."
یادداشت های یک قهوه چی، یارعلی پور مقدم، صفحه ۶
دیر با یارعلی آشنا شدم. حدود ۱۰ روز قبل از اینکه بیام اینجا! ولی تو همون یکی دو ساعتی که اونجا بودم اونقدر با صفا و صمیمیتش حال کردم انگار که سالهاست می شناسمش. وقتی نادر و یاشار بهش گفتن دارم میرم آمریکا یه جور خاصی آه کشید که نفهمیدم از چه جنسی بود. حسرت برای خودش یا من؟ دلتنگی برای خودش یا من؟ ولی فکر یه چیزی رو کرد که من اصلا تو خطش نبودم. یه جلد از همین کتاب "یادداشت های یک قهوه چی" رو بهم داد و روش نوشت "برای تو طیاره سلمان". با خوندن این گزارش بود که به یاد یارعلی افتادم.
*************************************************
این سوال رو از خیلی از دوستانم پرسیدم. اولین چیزی که به عنوان یه تفاوت توی یه کشور غیر از ایران توجهتون رو به خودش جلب کرد چی بود؟
بعضا جوابها به این سوال متفاوت بود. از نوع لباس پوشیدن و زرق و برق خیابونها گرفته تا زبان و رفتار . برای من جواب این سوال رفتار ملت بود. به طور دقیق تر منظورم از رفتار، اخلاق و نوع برخوردشون (حداقل با من) بود. اینکه چقدر این برخورد نسبت به ایران دوستانه تر و صمیمانه تره! اینکه چقدر براشون مهمه که تا اونجایی که می تونن مشکل آدم رو حل کنن. مسلما این خصوصیت توی همه کشورها یکسان نیست ولی ظاهرا به طور میانگین کشور ما وضعیتش خیلی بده!
تا اینجا همش طرح سوال بود. برای خودم هم جواب دادن بهش خیلی سخته. آیا واقعا جواب این سوال اینه که مردم ایران بد اخلاق هستن؟ و یا اینکه این صرفا یه برداشت سطحی از یه سری سفر چند روزست؟
به خاطر همین هم صبر کردم و الان توی وضعیتی هستم که مدتی رو توی یه کشور غیر از ایران زندگی کردم و زندگی کردن با سفر کردن خیلی فرق می کنه. الان می تونم مقایسه بکنم که در ایران (اگر بخوام خیلی خوشبینانه قضاوت کنم) به طور متوسط هفته ای ۱۰ بار (خیلی خوشبینانه تقریب زدم، نه!؟) با آدم های دور و برم درگیری لفظی داشتم. ولی اینجا در طول یک سال گذشته حداکثر ۵، ۶ بار یه همچین درگیری داشتم. چرا؟
واسم خیلی سخته که این قضیه رو به این راحتی بپذیرم. تو کشوری که اکثر مردم ادعای مسلمانی دارن که اگه ادعای مسلمانی هم نداشته باشن حداقل ادعای اخلاق رو دارن یه همچین مقایسه ای فاجعه اس.
تو این مدت یه ایده ای داشتم که سعی می کردم باهاش این سوال رو جواب بدم. اینجا خوش اخلاقی یه نوع بیزینسه! به این معنی که، اگه مسوول باجه بانک با من بد رفتاری کنه من هم بانکم رو عوض می کنم. اینجا اینقدر بانک خوب وجود داره که عوض کردن بانک برام هیچ دردسری نداره. و این ایده رو می شه به خیلی چیزای دیگه تعمیم داد. از راننده تاکسی گرفته تا فروشگاههای مواد غذایی و پوشاک.
این ایده شاید تا یه حدی درست باشه ولی اینکه من اینقدر روش تاکید داشتم بخاطر این بود که قبول اینکه مردم کشور خودم...........ولی کم کم همین دلیل هم داره برام کم رنگ می شه! و علتش هم برخورد خیلی دوستانه مامورهای اون پاسگاه کذایی بود که توی پست قبلی در موردش نوشتم. فکر می کنید اگه یه سری آمریکایی بخوان یه همچین پروسه ای رو تو ایران طی کنن چه برخوردی باهاشون می شه؟ اصلا چرا آمریکایی، یه سری ایرانی!؟ احتمالا داستانهایی از دوستانتون در مورد برخورد مامورین مرزی ترکیه شنیدین. بعد اون جریانی که برای ما اتفاق افتاد، ۴ ساعت از برنامه سفرمون عقب افتادیم و کلی خسته شدیم ولی واقعا هیچ کدوم عصبانی نبودیم و همه از این صحبت می کردیم که چقدر خوش اخلاق بودن. کنترل مرزهای یه کشور جز فاکتورهای امنیتی هر کشوریه، چه آمریکا و چه ایران. همونطور که اینها مرزهای مکزیک رو بخاطر مهاجرت غیر قانونی کنترل می کنن ما هم باید مرزهای ترکیه و جاهای دیگه رو کنترل کنیم. ولی بد اخلاقی؟
توی کنترل پاسگاهی که دیگه بیزینس نیست!؟ چرا اونها با ما اینقدر خوب برخورد کردن؟ شاید دلیلش این بود که ما یه سری دانشجو از دانشگاههای خوب و مشهور آمریکا بودیم. ولی توی ایران که....یکی از دوستام می گفت وقتی از مرز ترکیه وارد ایران می شده مامور مرزی ویزای آلمان رو توی پاسپورتش می بینه. می پرسه این واسه چیه؟ دوستم می گه یه بورس تحصیلی از اونجا گرفتم و چند ماهی اونجا بودم. طرف هم عصبانی می شه و می گه که برادرزاده من هم درسش خوبه پس چرا به اون بورس ندادن!؟
خلاصه حرفم اینه که شاید اون بیزینس یه دلیل این قضیه باشه ولی همش نیست. توی صحبتهایی که با دوستان داشتم اونها هم یه سری ایده داشتن. یکی می گفت اینجا کسی نیست که بخوای باهاش اختلاف پیدا کنی! ملت تقریبا تمام کارای بانکیشون رو online یا با ATMها انجام می دن. توی اکثر فروشگاهها اجناس رو انتخاب می کنی بعد می دی به cashier تا برات حساب کنه. نه تو می تونی چک و چونه ای بزنی و نه اون می تونه قیمت رو بالا پایین کنه. اگه هم از جنس خوشت نیومد قوانین فروشگاه مشخصه که می تونی جنس رو پس بدی یا نه. پس هیچ جوره نمی تونی با کسی دعوا کنی! خلاصه ارتباط بین مردم کمه و باطبع دعواها هم کم می شه. در مقابل توی ایران شما می رین بانک که یه پولی رو به فلان حساب واریز کنین. توی بانک تقریبا ۲۰ نفر دیگه هم هستن. کاراشون هم مختلفه. از پرداخت پول برق و گاز گرفته تا واریز پول برای ثبت نام توی فلان قرعه کشی. ۳ نفر هم مسوول انجام دادن کارها می شن. یه نفر میاد توی بانک. خیلی عجله داره چون بچه اش در مدرسه منتظرشه. (در بهترین حالت نمی زنه تو صف و !) از ملت خواهش می کنه که نوبتشون رو بهش بدن. سه چهار نفر قبول می کنن. نفر پنجم که نمی خواد به ترافیک شب بخوره صداش در میاد. آقا همه اینجا کار دارن. مردم که بیکار نیستن و .........
بهر حال این هم می تونه یه دلیل باشه. ولی باز هم یه همچین رفتارهای بدی رو توجیه نمی کنه. چرا اینجا وقتی از یه نفر آدرس می پرسیم معمولا با خوشرویی جواب می ده و آخرش هم آرزوی موفقیت می کنه! ولی تو ایران آدم از یک سوم موارد سوال پرسیدنش پشیمون می شه! شاید دارم یه مقدار تند می رم. ولی هدفم بیشتر طرح این مساله بود با یه سری ایده در مورد اون. خوشحال می شم که نظرات شما رو هم در موردش بدونم.
