<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شکر ایام</title>
<link>http://shokreayyam.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 11 Feb 2007 21:01:13 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>خواب</title>
<link>http://shokreayyam.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>با عرض معذرت این پست یه هفته ای دیر شد. یه مقدار سرم شلوغ شده بود. بخاطر همین بذارین یه جریان جالب براتون تعریف کنم. چند روز پیش برای صحبت کردن با استادم گفتم&amp;nbsp;مرام بذارم و قبل از رفتن پیشش ازش&amp;nbsp;یه وقت بگیرم. خلاصه سر موقع رفتم اتاقش. یه نفر دیگه پیشش بود. &quot;اه..بار آخره که ازش وقت قبلی می گیرم.&quot; نیم ساعت بعد یارو رفته بود. یه سلام احوال پرسی کردیم و نشستیم دور میز که با هم صحبت کنیم. قلم و کاغذ رو گرفتم دستم و مشغول نوشتن و تعریف یه سری داستان شدم. ده دقیقه ای طول کشید تا حرفام تموم شد. بعد سرم رو از روی کاغذ برداشتم تا نظر حضرت استاد رو در مورد ایده هام بدونم..... 
&lt;P&gt;چشمان استاد بسته بود و سرش رو به پشتی صندلی تکیه داده بود! استاد! استاد! استاااااااااااااااااااد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;****************************************************&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صحنه اول:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توی اخبار دانشگاه می خونید که یه استاد به&amp;nbsp;خاطر اعتراض به&amp;nbsp;اینکه بهش&amp;nbsp;tenure ندادن&amp;nbsp;قراره &amp;nbsp;روزه بگیره. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صحنه دوم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه email از&amp;nbsp;طرف یکی از&amp;nbsp;معاونین دانشگاه می گیرین که توش تاکید شده که tenure نگرفتن این استاد&amp;nbsp;هیچ ربطی به رنگ پوستش&amp;nbsp;نداره. اون استاد سیاه&amp;nbsp;پوسته.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صحنه سوم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه email دیگه دریافت می کنید که توش اعلام شده که جلساتی برای آگاهی دانشجویان از سیستم tenure گرفتن اساتید برگزار&amp;nbsp;می شه. براتون جالبه، چون تعداد جلسات چهارتاست. بعلاوه اینکه زمان همشون کاملا مناسبه و هرکس که بخواد می تونه شرکت کنه. همگی بعد از ۵ بعد از ظهر. درصورتی که معمولا این تیپ جلسات ظهر برگزار می شن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صحنه چهارم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دانشکده هستین و می خواین برین خونه. توی راه از lobby 10 رد می شین. با یه سری&amp;nbsp;panel یه راهرو مانند اونجا درست کردن که یه سری عکس از جنایاتی که&amp;nbsp;سفیدپوستها توی آمریکا در حق سیاه پوستها مرتکب شدن نصب شده. عکسها واقعا فجیعن.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 11 Feb 2007 21:01:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shokreayyam&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>shokreayyam</dc:creator>
<guid>http://shokreayyam.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یارعلی!! کافه شوکا</title>
<link>http://shokreayyam.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>&quot;شاید روزی مثل تئوری نسبیت این فرضیه نیز ثابت شود که تنها قهوه چیان می توانند به این توفیق دست یابند که سرانجام بهترین نماشنامه عالم را بنویسند. زیرا هیچ صنفی در جهان صاحب چنین ذهنی محفلی نیست که بتواند شاهد گفتگوهایی باشد که در طول استراق ضمن آنکه آنچه را که می گویند می شنود، بلکه می تواند به آنچه را که می اندیشند نیز پی ببرد. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر من رییس اتحادی قهوه چیان شوم تنها به متقاضیانی پروانه کسب خواهم داد که در وهله اول صاحب ذهنی محفلی باشند. ولی اگر رییس هیات داوران نوبل شوم، در شرایط مساوی، به نمایشنامه نویسی جایزه خواهم داد که بتواند دست کم ده سال سابقه کار مفید در یک قهوه خانه را ارائه دهد.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یادداشت های یک قهوه چی، یارعلی پور مقدم، صفحه ۶&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیر با یارعلی آشنا شدم. حدود ۱۰ روز قبل از اینکه بیام اینجا! ولی تو همون یکی دو ساعتی که اونجا بودم اونقدر با صفا و صمیمیتش حال کردم انگار که سالهاست می شناسمش. وقتی&amp;nbsp;نادر و یاشار بهش گفتن دارم میرم آمریکا یه جور خاصی آه کشید که نفهمیدم از چه جنسی بود. حسرت برای خودش یا من؟ دلتنگی برای خودش یا من؟ ولی فکر یه چیزی رو کرد که من اصلا تو خطش نبودم. یه جلد از همین کتاب &quot;یادداشت های یک قهوه چی&quot; رو بهم داد و روش نوشت &quot;برای تو طیاره سلمان&quot;. با خوندن&amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://www.zigzagmag.com/article/default.aspx/28&quot; target=_Self&gt;این&lt;/A&gt; گزارش بود که به یاد یارعلی افتادم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*************************************************&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این سوال رو از خیلی از دوستانم پرسیدم. اولین چیزی که به&amp;nbsp;عنوان یه&amp;nbsp;تفاوت&amp;nbsp;توی یه کشور غیر از ایران توجهتون رو&amp;nbsp;به خودش&amp;nbsp;جلب کرد&amp;nbsp;چی بود؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعضا جوابها به این سوال متفاوت بود. از نوع لباس پوشیدن&amp;nbsp;و زرق و برق خیابونها گرفته تا زبان و رفتار&amp;nbsp;. برای من جواب این سوال رفتار ملت بود. به طور دقیق تر منظورم از رفتار، اخلاق و نوع برخوردشون (حداقل با من) بود. اینکه چقدر این برخورد نسبت به ایران&amp;nbsp;دوستانه تر و صمیمانه تره! اینکه چقدر براشون مهمه که تا اونجایی که می تونن مشکل آدم رو حل کنن. مسلما این خصوصیت&amp;nbsp;توی همه کشورها یکسان نیست ولی&amp;nbsp;ظاهرا به طور&amp;nbsp;میانگین&amp;nbsp;کشور ما&amp;nbsp;وضعیتش خیلی&amp;nbsp;بده!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا اینجا همش طرح سوال بود. برای خودم هم جواب دادن بهش خیلی سخته.&amp;nbsp;آیا واقعا&amp;nbsp;جواب این سوال اینه که مردم ایران بد&amp;nbsp;اخلاق هستن؟ و یا اینکه این صرفا یه برداشت&amp;nbsp;سطحی از یه سری سفر&amp;nbsp;چند روزست؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به خاطر همین هم&amp;nbsp;صبر کردم و الان توی وضعیتی&amp;nbsp;هستم که مدتی رو توی یه کشور&amp;nbsp;غیر از ایران زندگی کردم و زندگی کردن با&amp;nbsp;سفر کردن خیلی&amp;nbsp;فرق می کنه. الان می تونم&amp;nbsp;مقایسه بکنم که در ایران&amp;nbsp;(اگر بخوام خیلی خوشبینانه قضاوت کنم) به طور متوسط&amp;nbsp;هفته ای ۱۰ بار (خیلی خوشبینانه تقریب زدم، نه!؟)&amp;nbsp;با&amp;nbsp;آدم های دور و برم درگیری لفظی داشتم. ولی اینجا در&amp;nbsp;طول یک سال گذشته حداکثر&amp;nbsp;۵، ۶ بار یه همچین درگیری داشتم.&amp;nbsp;چرا؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واسم خیلی سخته که این&amp;nbsp;قضیه&amp;nbsp;رو به این راحتی بپذیرم. تو کشوری که اکثر مردم ادعای&amp;nbsp;مسلمانی دارن که اگه ادعای مسلمانی هم&amp;nbsp;نداشته باشن حداقل ادعای اخلاق&amp;nbsp;رو دارن یه همچین مقایسه ای&amp;nbsp;فاجعه اس.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو این مدت&amp;nbsp;یه ایده ای داشتم&amp;nbsp;که سعی می کردم باهاش&amp;nbsp;این سوال رو جواب بدم. اینجا خوش اخلاقی یه نوع&amp;nbsp;بیزینسه! به&amp;nbsp;این معنی که، اگه مسوول باجه بانک با من بد رفتاری کنه من هم بانکم رو عوض می کنم. اینجا اینقدر بانک خوب وجود داره که عوض کردن بانک برام&amp;nbsp;هیچ دردسری نداره. و این&amp;nbsp;ایده&amp;nbsp;رو&amp;nbsp;می شه به خیلی چیزای دیگه تعمیم داد. از راننده تاکسی گرفته تا فروشگاههای مواد&amp;nbsp;غذایی و پوشاک.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این ایده شاید تا یه حدی درست باشه ولی اینکه&amp;nbsp;من اینقدر&amp;nbsp;روش تاکید داشتم بخاطر این بود که قبول اینکه مردم کشور خودم...........ولی کم کم همین دلیل هم داره برام کم رنگ می شه! و علتش هم برخورد خیلی&amp;nbsp;دوستانه مامورهای اون پاسگاه کذایی بود که توی پست قبلی در موردش نوشتم. فکر می کنید اگه یه سری آمریکایی بخوان یه همچین پروسه ای رو تو ایران طی کنن چه برخوردی باهاشون می شه؟ اصلا چرا آمریکایی، یه سری ایرانی!؟ احتمالا داستانهایی از دوستانتون در مورد برخورد مامورین مرزی ترکیه شنیدین. بعد اون جریانی که برای ما اتفاق افتاد، ۴ ساعت از برنامه سفرمون عقب افتادیم و کلی خسته شدیم ولی واقعا&amp;nbsp;هیچ کدوم عصبانی نبودیم و همه از این&amp;nbsp;صحبت می کردیم که&amp;nbsp;چقدر خوش اخلاق بودن.&amp;nbsp;کنترل مرزهای یه کشور جز فاکتورهای امنیتی هر کشوریه، چه آمریکا و چه ایران.&amp;nbsp;همونطور&amp;nbsp;که اینها مرزهای مکزیک رو&amp;nbsp;بخاطر مهاجرت&amp;nbsp;غیر قانونی کنترل می کنن ما هم باید مرزهای ترکیه و&amp;nbsp;جاهای دیگه رو کنترل کنیم. ولی&amp;nbsp;بد اخلاقی؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توی کنترل&amp;nbsp;پاسگاهی که دیگه بیزینس نیست!؟ چرا اونها با ما اینقدر خوب برخورد کردن؟ شاید دلیلش این بود که ما یه سری دانشجو از دانشگاههای&amp;nbsp;خوب و مشهور&amp;nbsp;آمریکا بودیم. ولی توی ایران که....یکی از دوستام می گفت وقتی از مرز ترکیه وارد ایران می شده مامور مرزی ویزای آلمان رو توی پاسپورتش می بینه. می&amp;nbsp;پرسه این واسه چیه؟ دوستم می گه یه بورس تحصیلی از اونجا گرفتم و چند ماهی اونجا بودم. طرف هم عصبانی می شه و می گه که برادرزاده من هم درسش خوبه پس چرا به اون بورس ندادن!؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه حرفم اینه که شاید اون بیزینس یه دلیل این قضیه باشه ولی همش نیست. توی صحبتهایی که با دوستان داشتم اونها هم یه سری ایده داشتن. یکی می گفت اینجا کسی نیست که بخوای باهاش اختلاف پیدا کنی!&amp;nbsp;ملت تقریبا تمام&amp;nbsp;کارای بانکیشون رو online یا با&amp;nbsp;ATMها انجام می دن. توی&amp;nbsp;اکثر&amp;nbsp;فروشگاهها اجناس رو انتخاب می کنی بعد می دی به cashier تا برات حساب کنه. نه تو می تونی &amp;nbsp;چک و چونه ای بزنی و نه اون می تونه قیمت رو بالا پایین کنه. اگه هم از جنس خوشت نیومد&amp;nbsp;قوانین&amp;nbsp;فروشگاه مشخصه که می تونی جنس رو پس بدی یا نه. پس هیچ جوره&amp;nbsp;نمی تونی با کسی دعوا کنی! خلاصه ارتباط&amp;nbsp;بین مردم کمه و&amp;nbsp;باطبع دعواها هم کم می شه. در مقابل توی ایران شما می رین بانک که&amp;nbsp;یه&amp;nbsp;پولی رو به&amp;nbsp;فلان حساب واریز کنین. توی بانک تقریبا&amp;nbsp;۲۰ نفر دیگه هم هستن.&amp;nbsp;کاراشون هم مختلفه. از&amp;nbsp;پرداخت&amp;nbsp;پول برق و گاز&amp;nbsp;گرفته تا واریز پول برای&amp;nbsp;ثبت&amp;nbsp;نام توی&amp;nbsp;فلان قرعه کشی. ۳ نفر هم مسوول انجام دادن کارها می شن. یه نفر میاد توی بانک. خیلی&amp;nbsp;عجله داره&amp;nbsp;چون بچه اش&amp;nbsp;در مدرسه منتظرشه.&amp;nbsp;(در بهترین حالت نمی زنه تو صف و !) از ملت خواهش می کنه که نوبتشون رو بهش بدن. سه چهار نفر قبول می کنن. نفر پنجم که نمی خواد به ترافیک شب بخوره صداش در میاد. آقا همه اینجا کار دارن. مردم که بیکار نیستن و .........&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بهر حال این هم می تونه یه دلیل باشه. ولی باز هم یه همچین&amp;nbsp;رفتارهای بدی رو &amp;nbsp;توجیه نمی کنه. چرا اینجا&amp;nbsp;وقتی از یه نفر آدرس می&amp;nbsp;پرسیم معمولا&amp;nbsp;با خوشرویی جواب می ده و آخرش هم آرزوی موفقیت می کنه! ولی تو ایران آدم از&amp;nbsp;یک سوم موارد سوال پرسیدنش پشیمون می شه! شاید دارم یه مقدار تند می رم. ولی هدفم بیشتر طرح این مساله بود با یه سری ایده در&amp;nbsp;مورد اون. خوشحال می شم که نظرات شما رو هم در موردش بدونم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 20 Jan 2007 01:36:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shokreayyam&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>shokreayyam</dc:creator>
<guid>http://shokreayyam.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سفر</title>
<link>http://shokreayyam.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>کریسمس رو به&amp;nbsp; همه دوستان تبریک می گم. برای بچه هایی که اینور آب درس می خونن کریسمس معنیش یه خورده بیشتره. تموم شدن ترم fall و شروع شدن تعطیلات، به خصوص برای MIT که تعطیلاتش از همه دانشگاههای دیگه طولانی تره! یه فرقی هم که این تعطیلات با تابستون می کنه اینه که همه میرن مسافرت.&amp;nbsp;بخصوص توی شهرهای این سمت که هوا سرده همه جل و پلاسشون رو جمع می کنن یه سر می رن ایالتهای جنوبی و اینجا تبدیل می شه به شهر مردگان. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هفته اخیر هم ما با یه سری از رفقا رفتیم مسافرت. ولی بجای یه ایالت سه ایالت! Nevada, Arizona و California.&amp;nbsp;اول از همه رفتیم Las Vegas.&amp;nbsp;دو روز اونجا بودیم و&amp;nbsp;بعد از دیدن&amp;nbsp;Grand Canyon&amp;nbsp;رفتیم Phoenix. فردای&amp;nbsp;اون&amp;nbsp;روز هم&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://www.nps.gov/orpi/&quot; target=_Self&gt;Organ Pipe Cactus National Monument&lt;/A&gt; که یه پارکه نزدیکهای مرز مکزیک (داستان داره ها!)&amp;nbsp;پر از انواع و اقسام کاکتوس.&amp;nbsp;شب هم راه افتادیم به سمت San Diego. اونجا&amp;nbsp;یه سری جا مثل San Diego Zoo و Wild park و&amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://en.wikipedia.org/wiki/Legoland#Legoland_California&quot; target=_Self&gt;Legoland&lt;/A&gt; رو دیدیم. روز آخر هم بعد از یه توقف چند ساعته توی Irvine برگشتیم Las Vegas برای رسیدن به پروازمون.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این ضرب المثل خیلی قشنگیه که می گه &quot;بسیار سفر باید تا پخته شود خامی&quot;. چیزایی که تو این مسافرت یاد گرفتم خیلی زیاده و نمی شه همش رو اینجا بگم ولی سعی خودم رو می کنم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱. همونطور که همگی می دونین فرق Las Vegas با شهر های دیگه وجود قمار خونه است. این دستگاههای قمار هم&amp;nbsp;هر جایی که فکرش رو بکنید وجود دارن. از گیت های فرودگاه گرفته تا پمپ بنزین. من اون موقع بیرون هتل بودم و ندیدم ولی بچه ها می گفتن توی لابی هتل یه نفر که&amp;nbsp;کلش بخاطر&amp;nbsp;باختن حسابی سوت کشیده بود رو دیدن که افقی شد و بلافاصله یه پلیس و چند تا پرستار بالای سرش حاضر شدن که ببرنش بیمارستان!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;پولی در میارن این&amp;nbsp;قمار خونه ها. اون هم به چه شیوه هایی! فکرش رو بکنید یه&amp;nbsp;نفر ساعتها وقتش رو برای این بذاره که یه&amp;nbsp;quarter بندازه توی یه دستگاه تا دستگاه بهش&amp;nbsp;بگه که برنده شدی یا&amp;nbsp;نه! باور کنید اغراق نمی کنم.&amp;nbsp;برای بعضی از بازیها تنها کاری که کاربر می بایست می کرد این بود که یه&amp;nbsp;پولی&amp;nbsp;بندازه توی دستگاه، همین! قراره پول&amp;nbsp;احمق ترین آدمها هم گرفته بشه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲. اگه با رفقاتون می رین مسافرت حتما قبلش شیوه تصمیم گیری در طول سفر رو توافق کنین. مثلا اینکه تصمیم گیریتون طبق دموکراسیه، دیکتاتوریه و یا نظر جمعه! ما توی مسافرت از روش سوم استفاده کردیم ولی از&amp;nbsp;شش نفر&amp;nbsp;یکی، دو نفر بیشتر&amp;nbsp;توی جمع نبودن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳. محمد رضا گفته بود که می خواد آهنگش رو بذاره تو وبلاگش اینه که به&amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://www.aalam.persianblog.com/&quot; target=_Self&gt;اونجا&lt;/A&gt; ارجاع می دم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴. قسمت Arizona توی سفرمون همش بخاطر دیدن بیابون بود. من که واقعا هیجان زده بودم. یک سال و نیمه که بیابون ندیدم. حتی توی Texas هم از این خبرا نبود. یه جاده صاف و بدون پیچ و خم، زمین های اطراف جاده با پوشش خار و کوههایی در افق. شاید به نظرتون احمقانه بیاد ولی از جاده های پر از پیچ و خم و سر سبز&amp;nbsp; Massachusetts واقعا خسته شدم. هر جای این زمین صفای خودش رو داره!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۵. دوستانی که توی آمریکا هستن احتمالا داستانهایی در مورد این شنیدن که فلانی داشته توی جاده های اطراف مرز آمریکا رانندگی می کرده و متوجه هیچ تابلویی نشده و از مرز خارج و شده و .....نمی دونم این داستانها تا چه حد درستن ولی یه تجربه ای ما داشتیم، که هم&amp;nbsp;برامون خیلی آموزنده&amp;nbsp;بود و هم عجیب که چرا قبل از این&amp;nbsp;هیچی در موردش نشنیده بودیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همونطور&amp;nbsp;که گفتم ما توی Arizona یه سر&amp;nbsp;رفتیم Organ Pipe Cactus National Monument&amp;nbsp;که یه&amp;nbsp;پارک&amp;nbsp;پر از کاکتوسه. این&amp;nbsp;پارک نزدیک&amp;nbsp;مرز مکزیکه و ما هم با&amp;nbsp;توجه به داستانهایی که گفتم کاملا مواظب بودیم که&amp;nbsp;توی مسیر از مرز رد نکنیم&amp;nbsp;غافل از اینکه باید&amp;nbsp;فکر برگشتشم می کردیم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توی مسیر برگشت&amp;nbsp;یه&amp;nbsp;جایی&amp;nbsp;شبیه پلیس راه ما&amp;nbsp;رو نگه داشتند و&amp;nbsp;بعد از&amp;nbsp;پرسیدن ملیت&amp;nbsp;برای&amp;nbsp;چک کردن مدارک ما رو ۴ ساعت علاف کردن.&amp;nbsp;با توجه به اینکه اونجا نزدیک مکزیک بود و مهاجرت&amp;nbsp;غیر&amp;nbsp;قانونی مکزیکی ها به آمریکا یکی از دغدغه های اصلی دولتمردای آمریکاس،&amp;nbsp;فکر کردیم که اونها بخاطر این مساله&amp;nbsp;به ما گیر دادن. ولی&amp;nbsp;خودشون می&amp;nbsp;گفتن&amp;nbsp;این بساط نزدیکای همه مرزهای آمریکا هست. می گفتن که ما می ترسیم تروریستها از مرزهای ما عکس&amp;nbsp;برداری کنن و یه سری اطلاعات&amp;nbsp;بدست بیارن و از اونها برای کارهای تروریستی استفاده&amp;nbsp;کنن. حتی وقتی بهشون گفتیم&amp;nbsp;ما از اینجا می&amp;nbsp;خوایم بریم&amp;nbsp;San Diego گفتن موقع خروج از اونجا هم&amp;nbsp;به همین دلیل به شما گیر می دن. که این اتفاق اونجا هم افتاد، گرچه اونجا&amp;nbsp;فقط&amp;nbsp;پاسپورتمون رو چک کردن و علافمون نکردن. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه چیزی که می خواستم بگم اینه که این&amp;nbsp;قضیه علاف شدن نزدیک مرز رو همیشه&amp;nbsp;تو&amp;nbsp;مسافرتهاتون به ذهن بسپرین و وقتی داستانهای خروج از مرز رو تعریف می کنین این داستانها رو هم تعریف کنین. واسه همه ما خیلی عجیب بود که چرا&amp;nbsp;هیچ چیزی در این مورد نشنیده بودیم. بخصوص در مورد شهری مثل San Diego&amp;nbsp;که رفت و آمد توش خیلی زیاده.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۶. دیدم اگه این مطلب رو هم بنویسم یا این پست خیلی طولانی می شه و خسته کننده و یا حق مطلب ادا نمیشه. اینه که به پستهای آینده ارجاع می دم (اگر خدا بخواهد).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۷. توی Irvine&amp;nbsp;می شه کله پاچه خورد. من که&amp;nbsp;حسابی هیجان زده شدم. جاتون خالی....توی بوستون خیلی خوش شانس باشی می&amp;nbsp;شه&amp;nbsp;قورمه سبزی خورد ولی اونجا&amp;nbsp;دیگه اصلش بود. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;علاوه بر&amp;nbsp;اون رستوران یه&amp;nbsp;فروشگاه رفتیم که&amp;nbsp;به بزرگی Star&amp;nbsp;Market&amp;nbsp;خودمون بود و&amp;nbsp;پر بود از چیزای ایرانی. از مواد&amp;nbsp;غذایی مهرام تا&amp;nbsp;کلوچه نوشین و مجله&amp;nbsp;جدول و سرگرمی که&amp;nbsp;هفته پیشش&amp;nbsp;توی ایران&amp;nbsp;چاپ شده. یکی از رفقایی&amp;nbsp;که&amp;nbsp;همونجا زندگی می&amp;nbsp;کرد برای اینکه حق مطلب ادا شه گفت اینجا از&amp;nbsp;&quot;سنگ پا&quot; گرفته&amp;nbsp;تا &quot;شلنگ دستشویی&quot; پیدا می شه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;۸. آمریکا یه دونه ساعت نداره و از یه ایالت به ایالت دیگه، ساعت ممکنه عوض شه و یا اینکه&amp;nbsp;عوض نشه. پس قبل از مسافرت&amp;nbsp;حتما این&amp;nbsp;چیزا رو خیلی دقیق چک کنین.&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 04 Jan 2007 00:03:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shokreayyam&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>shokreayyam</dc:creator>
<guid>http://shokreayyam.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عکاسی</title>
<link>http://shokreayyam.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>شاید اسم Enio Morricone رو نشنیده باشین ولی حتما موسقی فیلم &quot;&lt;A href=&quot;http://web.mit.edu/~salman/Public/weblog/thegood.mp3&quot; target=_Self&gt;خوب، بد، زشت&lt;/A&gt;&quot; رو شنیدین. این یکی از صدها&amp;nbsp;آهنگیه که Morricone ساخته و من شک ندارم غیر از این مثال شما با خیلی از کارهای دیگه این موسیقی دان بزرگ آشنا هستین گرچه بدون اسم و آدرس. اخیرا توی خبرگزاری&amp;nbsp;ضاله&amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2006/12/061217_an_ennio_oscar.shtml&quot; target=_Self&gt;BBC&lt;/A&gt; خوندم که قراره به Morricone&amp;nbsp;اسکار افتخاری داده بشه. به همین بهونه من هم این&amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://hhr8.com/index-eng.htm&quot; target=_Self&gt;لینک&lt;/A&gt; رو گذاشتم که هم با ایشون و هم با کارهاشون بیشتر آشنا شین. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;**********************************************************&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز بعد از ظهری بود که برای یه کاری از کتابخونه رفتم دانشکده.&amp;nbsp;سر راهروی طبقه دوم بودم که یکی از استادا که داشت با منشی دانشکده صحبت می کرد متوجه من شد و از همون ته راهرو&amp;nbsp;هوار کشید که&amp;nbsp;!!!congratulation منم هاج و واج که چی شده. گفتم واسه چی؟ گفت مگه نتایج انتخاباتتون رو نشنیدی!؟ خیلی عالی بود. ایران داره پیشرفت می کنه! من خیلی امیدوارم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این استاد خیلی تو خط ایرانه. واسم جالبه. چند وقت پیش هم&amp;nbsp;که قطع نامه شورای امنیت به تصویب نرسید منو صدا زد و بدون مقدمه گفت He is really clever گفتم کیو می گی؟ گفت رییس جمهورتون دیگه! منم شاکی شدم و می خواستم بگم که تو چه می دونی تو ایران چه خبره... که متوجه شد و پرید تو حرفم و گفت آره،&amp;nbsp;جوونای intellectual مثل شما این&amp;nbsp;چیزا رو نمی&amp;nbsp;فهمن.&amp;nbsp;خلاصه یه&amp;nbsp;چیزی تو این مایه ها که کله شما&amp;nbsp;هنوز&amp;nbsp;بوی قرمه سبزی می ده!&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;********************************************************&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مدتیه که علاقه خاصی&amp;nbsp;توی عکاسی در من بوجود اومده. البته&amp;nbsp;شاید این علاقه قبلا هم وجود داشته ولی خوب&amp;nbsp;فرصتش نبود که بتونم&amp;nbsp;روش وقت بذارم. تو این&amp;nbsp;چند ماه اخیر&amp;nbsp;بطور متوسط&amp;nbsp;هفته ای&amp;nbsp;۵ ساعت برای این کار وقت&amp;nbsp;گذاشتم. از شرکت توی مسابقه های عکاسی گرفته تا دیدن کارهای عکاسهای بزرگ و خوندن راهنماییهاشون برای این کار. یه تعداد از عکس هایی&amp;nbsp;رو هم&amp;nbsp;که گرفتم&amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://web.mit.edu/~salman/Public/weblog/photo-1/&quot; target=_Self&gt;اینجا&lt;/A&gt; گذاشتم. خیلی خوشحال می شم&amp;nbsp;اگه&amp;nbsp;لطف کنین و نظرتون رو در موردشون بگین.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگه هم&amp;nbsp;به این کار&amp;nbsp;علاقه مندین&amp;nbsp;یه سری&amp;nbsp;از تجربیاتم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بد نیست یه چیزایی در مورد امکانات دوربین ها و تنظیمات مختلفشون بخونین.&amp;nbsp;Philip Greenspun&amp;nbsp;که اتفاقا از استادای&amp;nbsp;MIT هم هست نتهای نسبتا مفصلی در این مورد نوشته که&amp;nbsp; لینکشون&amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://photo.net/learn/making-photographs/&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt; هست.&amp;nbsp; من خودم با&amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://web.mit.edu/~salman/Public/weblog/exposure.pdf&quot; target=_Self&gt;این&lt;/A&gt; شروع کردم، شاید بهتر باشه. اکیدا هم توصیه می کنم که برای دیدن عکسهای خوب وقت بذارین. یکی از منابع خیلی خوب برای این کار هم سایت معروف&amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://photo.net/&quot; target=_Self&gt;http://photo.net&lt;/A&gt; هست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 18 Dec 2006 05:20:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shokreayyam&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>shokreayyam</dc:creator>
<guid>http://shokreayyam.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ازدواج به سبک ایرانی</title>
<link>http://shokreayyam.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>این نامه های دریافتی ما هم واسه خودش حکایتی داره. هفته ای شاید ۴۰ نامه از توی mail box در میاد و از این همه بیشتر از ۶،۵ نامه درست حسابی توشون&amp;nbsp;نیست.&amp;nbsp;از مجله هایی در&amp;nbsp;مورد&amp;nbsp;معیارهای خرید واکس کفش&amp;nbsp;گرفته تا نامه های offer کارتای اعتباری. مثلا&amp;nbsp;یکی از شرکتها از&amp;nbsp;پارسال&amp;nbsp;تا حالا شاید ۲۰ نامه برام&amp;nbsp;فرستاده.&amp;nbsp;توی یکی نوشته&amp;nbsp;که این پیشنهاد&amp;nbsp;استثنایی که فقط به شما که به قید&amp;nbsp;قرعه از بین&amp;nbsp;پانصد&amp;nbsp;میلیارد نفر انتخاب شدین می شه&amp;nbsp;رو&amp;nbsp;حتما قبول کنین و .....شما نامه رو&amp;nbsp;میندازن تو زباله ها. بعد از یه&amp;nbsp;هفته یه&amp;nbsp;نامه دیگه از همون شرکت میاد...شما&amp;nbsp;هنوز به&amp;nbsp;پیشنهاد&amp;nbsp;ما&amp;nbsp;پاسخ ندادین. این آخرین&amp;nbsp;فرصتیه که&amp;nbsp;می تونین این کار رو بکنین...نامه به زباله می پیونده...دو&amp;nbsp;هفته&amp;nbsp;بعد...این دفعه نامه خوشبر&amp;nbsp;و&amp;nbsp;رو تره. ۲۰ تا برچسب با همه&amp;nbsp;جور عکسی همراه نامه&amp;nbsp;فرستادن که اگه پیشنهاد ما رو بپذیری هر کدوم از این&amp;nbsp;عکسها رو که بخوای می تونیم رو کارتت هک کنیم! اونم چه عکسهایی...از عقاب سفید گرفته تا&amp;nbsp;عکس&amp;nbsp;فلان&amp;nbsp;هنرپیشه......باورتون نمیشه ولی&amp;nbsp;هر ۲و۳&amp;nbsp;هفته یه بار یه&amp;nbsp;نامه از این شرکت دارم و&amp;nbsp;داستان این offer استثنایی همچنان ادامه داره. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یکی از دوستان یه داستان جالب تر تعریف می کرد. نامه ای به این مضمون: بشتابید! به ازای هر ۱۰۰ دلاری که خرج می کنید ۱۵ دلار جایزه بگیرید. فقط کافیست که سالانه &amp;nbsp;۱۹۹.۹۹ دلار&amp;nbsp;حق عضویت بدهید. در ضمن بلافاصله بعد از گرفتن کارت&amp;nbsp;۲۰ دلار جایزه می گیرید...خوب که دقیق می شین تو قوانین این رو هم می بینین: توجه کنین که&amp;nbsp;ماهانه بیش از ۱۰۰ دلار از خریدتان برای گرفتن جایزه در نظر گرفته نمی شود! اینه که بعد از&amp;nbsp;پیدا کردن پرتقال فروش می فهمین که سالانه&amp;nbsp;دارن یه&amp;nbsp;سنت بهتون تخفیف می دن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تازه قضیه فقط به نامه ختم نمیشه. تلفن هم هست! البته من تلفن اتاقم رو بعد از یه&amp;nbsp;جریانی از&amp;nbsp;پریز کشیدم. یارو زنگ زد و یه سری مزخرفات گفت و خواست که اطلاعاتم رو بهش بدم تا من رو عضو شرکتشون کنه. من هم با پرویی گفتم که از پیشنهادتون خوشم نمیاد. توجه کنید که معمولا طرف اینقدر با ادب&amp;nbsp;&amp;nbsp;صحبت می کنه که کار خیلی سختیه که جواب&amp;nbsp;منفی بدین. گفت که اشکالی نداره. تو می تونی موقتا به مدت&amp;nbsp;یه ماه عضو شی و بعد از یه ماه بدون دادن هیچ پولی اگه خوشت نیومد کنسل کنی. گفتم شکی ندارم که خوشم نمیاد و بی خیال شو. دوباره شروع کرد به توضیح مزایا و....سه چهار بار این نه گفتن تکرار شد. ولی دیدم حالیش نیست. من هم&amp;nbsp;تلفن رو قطع کردم و پریز رو کشیدم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;************************************************************&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;تو این چند هفته گذشته یه فستیوال فیلمهای ایرانی توی موزه fine &amp;amp; art بوستون برگزار شد. علاوه بر فیلم یه کنسرت موسیقی سنتی هم برگزار شد که در حد خودش&amp;nbsp;بد نبود. برای اطلاعات بیشتر در مورد فیلمهایی که پخش شد یه نگاهی به &lt;A href=&quot;http://www.mfa.org/calendar/sub.asp?key=12&amp;amp;subkey=53&quot; target=_Self&gt;اینجا&lt;/A&gt;&amp;nbsp;بندازین.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*************************************************************&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;با فیلم&amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://www.marriage-ir-style.com/eng/ecast.htm&quot; target=_Self&gt;ازدواج به سبک ایرانی&lt;/A&gt;&amp;nbsp;خیلی حال کردم. خیلی خیلی باحاله. هم روی google video هست هم می تونین از سایتهای دانلود فیلمهای ایرانی بردارین. اگه ندیدن اکیدا&amp;nbsp;توصیه می کنم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 05 Dec 2006 04:29:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shokreayyam&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>shokreayyam</dc:creator>
<guid>http://shokreayyam.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>splash</title>
<link>http://shokreayyam.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>اون روز اصلا حال و حوصله کلاس رو نداشتم. ولی بهتر بود که برم. چون به هر حال باید تمریناش رو حل می کردم و اگه خودم می خواستم درس رو بخونم وقت بیشتری می گرفت. با این حال آخر سر کلاس یه حال دیگه ای شد. استاد گفت با توجه به تعطیلی هفته آینده و اینکه احتمالا می خواین برین خونه هاتون می تونیم رای گیری کنیم&amp;nbsp;و کلاس چهارشنبه رو هم تعطیل کنیم. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;یه دفعه همه بچه ها یه نگاهی به همدیگه کردن. یه نگاه که هم بوی سوال داشت و هم هیجان... کار که به رای گیری رسید غیر از یکی دو نفر بقیه همه به تعطیلی رای دادن و استاد هم رسما کلاس چهارشنبه رو دودر اعلام کرد. Steven که خیلی خوشحال شده بود دستش رو به علامت پیروزی بالا برد و فریاد زد &quot;یوهووووو&quot;. Alex هم شروع کرد به بشکن زدن و Jose هم همراهیش کرد. Silvia هم رفت روی صندلی و شروع کرد به انجام حرکات موزون و بعضا ناموزون که من با چشم غره بهش فهموندنم که این حرکات اصلا در شان ایشون نیست! خلاصه اینقدر بچه ها خوشحال شدن که قرار شد همگی همون چهارشنبه شب دور هم جمع شیم و یه پارتی&amp;nbsp;بگیریم.....&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;........ولی..........ولی.......ولی......راستشو بخواین...... قضیه اینجوری نبود. اصلا....اصلا.......هیچی ولش کنید. حوصله ندارم بگم چی شد. فقط بگم که اون چهارشنبه درسمون در مورد برنامه ریزی صحیح (integer programming) بود! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*****************************************************&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;حوصله نوشتن در موردش رو ندارم &amp;nbsp;ولی آخر&amp;nbsp;هفته&amp;nbsp;پیش&amp;nbsp;برگزار شد.&amp;nbsp;اگه علاقه مندین بدونین splash چیه یه سری به&amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://esp.mit.edu/web/takeaclass/splash.html&quot; target=_Self&gt;اینجا&lt;/A&gt; بزنین.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*****************************************************&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=left&gt;&lt;A href=&quot;http://web.mit.edu/~salman/Public/weblog/GipsyKing_NO_VOLVERE.mp3&quot; target=_Self&gt;No volvere&lt;/A&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in -81pt 0pt 0in&quot; align=left&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in -81pt 0pt 0in&quot; align=left&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;Amor mio&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;My Love&lt;BR&gt;amor mio por favor&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 5&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;My love please&lt;BR&gt;tu no te vas&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 6&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;Don&apos;t go away&lt;BR&gt;Yo cuentare a las horas&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 4&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;I will count the hours&lt;BR&gt;que la ya veo&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 6&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;Until I see her&lt;BR&gt;Amor mio&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 6&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;My Love&lt;BR&gt;amor mio por favor&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 5&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;My love please&lt;BR&gt;tu no te vas&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 6&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;Don&apos;t go away&lt;BR&gt;Yo cuentare a las horas&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 4&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;I will count the hours&lt;BR&gt;que la ya veo&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 6&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;Until I see her&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;Vuelve&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 3&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 4&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;Come back&lt;BR&gt;no volvere no volvere no volvere&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 3&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;I will not return I will not return&lt;BR&gt;No quiere recordar no quiere recorder&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 2&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;I don&apos;t want to remember, I don&apos;t want to remember&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;Vuelve&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 7&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;Come back&lt;BR&gt;no volvere no volvere no volvere&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 3&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;I will not return I will not return&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in -81pt 0pt 0in&quot; align=left&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;No quiere recordar no quiere recorder&amp;nbsp;&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 2&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;I don&apos;t want to remember, I don&apos;t want to remember&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 22 Nov 2006 04:29:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shokreayyam&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>shokreayyam</dc:creator>
<guid>http://shokreayyam.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گاندی</title>
<link>http://shokreayyam.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>شاید مشت نمونه خروار نباشه ولی باور کنید بعضی از این استادا انگار که دارن آپولو هوا می کنن!!! من هر وقت با یکی از استادای دانشکده کار دارم سرم&amp;nbsp;رو&amp;nbsp;میندازم زیر و صاف می روم تو اتاقش و سوالم رو می پرسم. معمولا هم در بدترین حالت یارو می گه &quot;الان خیلی دیره و می خوام برم خونه، فردا بیا&quot;. ولی استادای دانشکده های دیگه ....این ترم یه غلطی کردم و از EECS یه درس گرفتم. اولا که هر هفته تمرین می ده&amp;nbsp;.&amp;nbsp;سری&amp;nbsp;۹ رو&amp;nbsp;باید&amp;nbsp;دوشنبه&amp;nbsp;تحویل&amp;nbsp;بدم! مقایسه کنید با درس دانشکده ریاضی که تا حالا ۲ سری تمرین داده..... بگذریم..... یه کاری باهاش داشتم و به homepage-اش که سر زدم دیدم office hour نداره! این بود که بعد از کلاس رفتم پیشش و یه مقدار در مورد سوالم باهاش صحبت کردم. یارو هم کلی خوشش اومد و یه سمینار رو آدرس داد و گفت که نتونسته اون رو بره و....من هم گفتم که اون سمینار رو رفتم و ایده های من&amp;nbsp;کاملا به اون ربط داره و ......هیچی... خلاصه گفت یه email بزن تا یه وقت بهت بدم. email زدم و بعد از یه هفته جواب داده که توی ۲هفته آینده کار دارم و نمی تونم بهت&amp;nbsp;وقت بدم!! خوب بود که به اون مطلب علاقه مند بود وگرنه برای ترم بعد وقت می داد.......چه می دونم والا، شاید واقعا داره آپولو هوا می کنه! 
&lt;P&gt;******************************************************************&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باور کنید دیگه از این سرو صدا دارم سرسام می گیرم ( دیکته سرسام درسته؟) هر روز اول از همه از ۷:۳۰ تا ۹صبح&amp;nbsp;که ساعت این Sherif باید تو سرمون صدا کنه. هر چی هم بهش می گیم حالیش نمیشه. می گه Arabs are lazy.....بعد از کلی مذاکره راضی شده که هر وقت ساعتش زنگ زد و بیدار نشد یکی از ماها بریم تو اتاقش و ساعت رو خفه کنیم. موضوع ساعت که تموم شد سر و صدای این کارگرا نمی ذاره. معلوم نیست می خوان چه غلطی بکنن که از کله سحر پا می شن و شروع می کنن به تولید noise. خلاصه با هزار&amp;nbsp;لعن و&amp;nbsp;&amp;nbsp;نفرین از خواب&amp;nbsp;بیدار می شم که برم دانشگاه. توی&amp;nbsp;Mass. Ave&amp;nbsp;طبق معمول یه سری&amp;nbsp;کارگر دارن کار می کنن و دست از سر این&amp;nbsp;پیاده رو ها بر نمی&amp;nbsp;دارن.&amp;nbsp;یکی از&amp;nbsp;دوستان که ۵ ساله اینجاست می گفت&amp;nbsp;از روزی که من اومدم&amp;nbsp;اینجا توی&amp;nbsp;Mass.&amp;nbsp;Ave همین بساطه!!! از Infinity Corridor&amp;nbsp;رد می شم و می پیچم که برم&amp;nbsp;سمت دانشکده.&amp;nbsp;روبروی undergrad. office&amp;nbsp;یه سری&amp;nbsp;کارگر دنبال یه لقمه نونن. یه روز با سیمهای برق ور می رن یه روز می رن تو سایت کامپیوتر سر و&amp;nbsp;صدا راه میندازن و&amp;nbsp;الان هم می خوان وسط راهرو یه در بزنن!!!&amp;nbsp;خیر سرم office&amp;nbsp;من هم دقیقا روبروی&amp;nbsp;پله هاست و&amp;nbsp;معمولا&amp;nbsp;درش بخاطر office hour یکی از بچه ها باید&amp;nbsp;باز باشه و خلاصه صدای دنگ و دونگ تو مخ منه. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;************************************************************&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چند روز پیش داشتم فیلم&amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://www.imdb.com/title/tt0083987/&quot; target=_Self&gt;گاندی&lt;/A&gt; رو برای چندمین بار می دیدم. واقعا قشنگه...بخصوص با بازی&amp;nbsp;بی نظیر&amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://www.imdb.com/name/nm0001426/&quot; target=_Self&gt;Ben Kingsley&lt;/A&gt; . مظهری از اعتقاد و مبارزه در راه اعتقادات...&amp;nbsp;و با چه فراغ بالی!&amp;nbsp;آخرین جمله فیلم خیلی جالب بود&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=left&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;When I despair, I remember that all through history the way of truth and love has always won.&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;There have been tyrants and murderers, but in the end they always fall. Think of it…..Always.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=left&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=left&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;Mahatma&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;Gandhi&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 04 Nov 2006 00:44:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shokreayyam&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>shokreayyam</dc:creator>
<guid>http://shokreayyam.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>Chicken Tikka Masala </title>
<link>http://shokreayyam.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>با سلام خدمت خانومهای عزیز! غذایی که امروز براتون در نظر گرفتم اسمش هست Chicken Tikka Masala . ابتدا مواد لازم: 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دسته اول:&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مرغ: نیم کیلو گرم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خمیر زنجبیل: دوقاشق&amp;nbsp;غذاخوری&amp;nbsp;خمیر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سیر:&amp;nbsp;دو&amp;nbsp;قاشق&amp;nbsp;غذاخوری&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زردچوبه: یک&amp;nbsp;چهارم قاشق&amp;nbsp;چای خوری&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فلفل: یک قاشق&amp;nbsp;چای خوری&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ماست: نیم&amp;nbsp;فنجان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;نمک و روغن به مقدار لازم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دسته دوم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پیاز: یک عدد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رب گوجه: نیم فنجان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خمیر زنجبیل: یک قاشق چای خوری&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خمیر سیر: یک قاشق چای خوری&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پودر گشنیز:&amp;nbsp;دو قاشق چای خوری&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پودر کاری:&amp;nbsp;دو قاشق چای خوری&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برگ گشنیز، نمک و روغن به مقدار لازم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;مواد دسته اول رو در یک ظرف خوب مخلوط کنید و بعد مرغ رو به تیکه های کوچیک ببرین و به مخلوط اضافه کنین و بذارین به مدت یه ساعت marinate شن. بعد از اون مخلوط رو ۴۰ دقیقه توی فر با دمای ۳۰۰ درجه فارنهایت بپزین.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای آبگوشت، پیاز رو توی روغن سرخ کنین و&amp;nbsp;خمیر زنجبیل و سیر و بعد پودر گشنیز و کاری رو&amp;nbsp;بهش اضافه کنین. بعد هم رب گوجه و مقداری آب گرم به مخلوط اضافه کنین و آخر سر هم مرغهای پخته شده رو.....خوب غذای ما آمادس...امیدوارم که از برنامه امروز خوشتون اومده باشه. تا برنامه دیگه و غذای دیگه خدانگهدار.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;***********************************************************************&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چند روزی سرم حسابی شلوغ بود. اینه&amp;nbsp;که این وبلاگ&amp;nbsp;هم یه خورده دیر شد.&amp;nbsp;ولی الحمدالله امروز یه مقدار سیستم از وضعیت قرمز خارج شد. درسهای خودم&amp;nbsp;یه طرف و این حل تمرینی یه طرف دیگه. استاده ما رو کشته با این سوسول بازیاش....ما هرچی فیلم آمریکایی دیده بودیم توش یه نره خر (البته منظورم با شما نیست ها) بود که یه اسلحه اندازه خرطوم فیل گرفته بود دستش و دربه در دنبال یه نفر می گشت که بکشتش. ولی اینجا غیر از سوسول بازی از این جماعت چیزی ندیدیم. تمرینها رو تصحیح می کنم می دم به استاد می گه چرا با خودکار قرمز تصحیح کردی! خودکار قرمز باعث می شه که دانشجوها وقتی برگشون رو می بینن استرس پیدا کنن! می گم یه سمینار هفتگی هست که می خوام توش شرکت کنم بخاطر همین office hourام رو بجای ساعت ۴ بنداز ۵. می گه نمی شه. بچه ها از ساعت ۵ به بعد باید توی کلاسهای ورزشی و هنری شرکت کنن تا بتونن relax کنن و بهتر به درساشون برسن! توی office hour هم که از گل&amp;nbsp;نازکتر&amp;nbsp;نمیشه بهشون گفت. فرض کنید که یه دانشجوی&amp;nbsp;graduate که&amp;nbsp;هیکلش سه برابر شماست بیاد از شما بپرسه n&amp;nbsp;چنده!!!! شما در اون موقع بدون اینکه کنترل خودتون&amp;nbsp;رو از دست بدین باید یه&amp;nbsp;لبخند بزنین و بگین&amp;nbsp;n یه متغیره!&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این هم یه عکس از برنامه رژه فیل ها&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 400px; HEIGHT: 300px&quot; alt=&quot;&quot; hspace=50 src=&quot;http://web.mit.edu/~salman/Public/weblog/eleph.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Oct 2006 03:15:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shokreayyam&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>shokreayyam</dc:creator>
<guid>http://shokreayyam.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رمضان</title>
<link>http://shokreayyam.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>گر تو این انبان ز نان&amp;nbsp;خالی کنی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;پر ز گوهرهای اجلالی کنی 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;طفل جان از&amp;nbsp;شیر شیطان&amp;nbsp;باز کن&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بعد از آنش با ملک انباز کن&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; (مثنوی دفتر اول)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینجا ماه رمضان خیلی حال می ده. چون گروه مسلمونهای دانشگاه افطار می ده و بر و بچ هر روز دور هم جمع می شن و .... بالاخره غذای مفتی خوردن هم حال خودش رو داره. پول این افطارها هم علاوه بر کمک دانشگاه بیشتر از طریق خیرین مسلمون توی بوستون تامین می شه. بعضی از روزها هم بچه های یه کشور با هم جمع می شن و با آوردن غذای کشور خودشون افطار اون روز رو به عهده می گیرن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هر سال هم ماه رمضون یکی از افطارها رو همگانی می کنن. یعنی از رییس دانشگاه و هر استادی که بچه ها بخوان دعوت می کنن که توی برنامه افطار شرکت کنن تا اونها با مسلمونها بیشتر آشنا بشن. جالبه بدونین این برنامه جز سه چهار برنامه ایه که رییس دانشگاه سالانه با گروههای دانشجویی داره.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با همه این حرفا دلم واسه یه چیزی از ماه رمضونهای ایران حسابی تنگ شده: نجوای دلنشین&amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://web.mit.edu/~salman/Public/weblog/rabana.wma&quot; target=_Self&gt;ربنا&lt;/A&gt; و صدای بی نظیر شجریان قبل از افطار. واقعا حال و هوایی داشت که.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*************************************************************&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو این چند وقت اخیر هر هفته یه برنامه تفریحی داشتم ولی روم نمی شد در موردشون چیزی بنویسم. با خودم می گفتم اگه این چیزا رو بگم مردم می گن این رفته اونجا درس بخونه یا تفریح کنه! از طرف دیگه دیدم این وبلاگ واسه همین چیزاست دیگه و از اونجایی که من خیلی آدم صادقی هستم (ا‌ٍه... چرا می خندین؟ جدی می گم!) تصمیم گرفتم که یه چیزایی درباره اونها هم بنویسم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برنامه اول سفر یه روزه &lt;A href=&quot;http://www.mountwashington.org/&quot; target=_Self&gt;Mount Washington &lt;/A&gt;بود که جای شما خالی خیلی حال داد. اون یه کوه توی منطقه White Mountains هست که&amp;nbsp;شمال ماساچوسته و&amp;nbsp;فوق العاده قشنگه. نکته&amp;nbsp;جالبش هم اینه که دوستان یه جاده از دامنه تا قله کشیدن و می شه با ماشین تا&amp;nbsp;قله کوه رو&amp;nbsp;رانندگی کرد. البته اون روزی که ما رفتیم بارونی بود و اون&amp;nbsp;جاده رو بسته بودن ولی همون&amp;nbsp;بارون باعث زیبایی مضاعف اونجا شده بود.&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هفته بعدش دانشگاه برنامه&amp;nbsp;Six Flags&amp;nbsp;رو گذاشته بود که یه شهر بازیه! علاوه بر انواع اقسام ترن هوایی و چیزهای مشابه جالب ترین قسمتش برای من یکی از بازیها بود که یه چیزی مثل سقوط آزاد رو طراحی کرده بودن. یعنی اول ملت رو روی صندلی تا یه ارتفاعی می بردن بالا و بعد اونها رو با شتاب به سمت زمین حرکت می دادن. نکته جالبش هم این بود که اینقدر این کار رو سریع انجام می دادن که کسی حتی فرصت جیغ&amp;nbsp;کشیدن رو هم نداشت.&amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://web.mit.edu/~salman/Public/weblog/six%20flags.wmv&quot; target=_Self&gt;فیلم&lt;/A&gt; اون بازی رو اینجا گذاشتم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هفته بعد از اون هم apple picking بود. اونجا یه باغ سیب و گلابی و هلو بود. ملتی که می رفتن اونجا می تونستن هر مقدار میوه که می خوان اونجا بخورن ولی برای میوه هایی که می خواستن ببرن باید پول می پرداختن. همونطور هم که حدس زدین من اون روز ناهار میوه خوردم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=45 src=&quot;http://web.mit.edu/~salman/Public/weblog/apple%20picking.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 29 Sep 2006 02:28:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shokreayyam&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>shokreayyam</dc:creator>
<guid>http://shokreayyam.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سلمان خان!</title>
<link>http://shokreayyam.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>اول از همه شیرین کاری جدید دوستان رو ببینید به مناسبت گرامی داشت خاطره کشته شدگان ۱۱ سپتامبر و زحمات آتش نشانی بعد از اون حادثه. این ماشین واقعیه ها! 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=40 src=&quot;http://web.mit.edu/~salman/Public/weblog/ki.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=40 src=&quot;http://web.mit.edu/~salman/Public/weblog/fire.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;********************************************************************&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من نمی دونم استادهای اینجا اول&amp;nbsp;زد به سرشون&amp;nbsp;بعد استاد شدن یا اینکه اول استاد شدن و بعد دیونه. این email رو یکی از اساتید چند روز پیش فرستاده&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;this is a test of the 6854 mailing list. If you did not get this mail please contact me and make sure you sign up on the course web page&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;********************************************************************&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-language: EN-US; mso-ansi-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;اینجا یه رسم خیلی خوب که وجود داره اینه که دو نفر هر وقت با همدیگه برخورد می کنن اولین کاری که می کنن پرسیدن اسم همدیگه ست. حتی اگه دو نفر بدون برخورد از نزدیک، چند بار همدیگه رو مثلا توی غذاخوری ببینن اسم هم رو می پرسن و دفعات بعد با تکرار اسم به هم سلام می کنن. ولی خوب به ذهن سپردن اسمهای جورواجور هم واسه خودش حکایتیه. من که در این زمینه هیچ استعدادی ندارم. اگه یه نفر بهم بگه اسمش مثلا هست قاسم، ده دقیقه بعد یادم می ره. حالا چه برسه به Xioa. ولی&amp;nbsp;جالب اینه که من اسمم رو تقریبا به هر کسی&amp;nbsp;بگم سریع یاد می گیره!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-language: EN-US; mso-ansi-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-language: EN-US; mso-ansi-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=+0&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11.5pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11.5pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-language: EN-US; mso-ansi-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;مثلا اون اوایل هر وقت اسمم رو به یه هندی می گفتم کلی ابراز ارادت می کرد و هر وقت می دیدم کلاشو بر می داشت و می گفت &quot;چاکر سلمان خان!&quot; تا اینکه بالاخره یه هندی بهم گفت که Salman Khan اسم &lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-language: EN-US; mso-ansi-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;هنرپیشه معروف هندیه&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-language: EN-US; mso-ansi-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=+0&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11.5pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-language: EN-US; mso-ansi-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-language: EN-US; mso-ansi-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 350px; HEIGHT: 262px&quot; alt=&quot;&quot; hspace=50 src=&quot;http://web.mit.edu/~salman/Public/weblog/salman%20khan.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;عکس العمل مسلمونها هم که واضحه. تا می گم سلمان ذوق مرگ می شن و می گن &quot;مثل سلمان فاریسی&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-language: EN-US; mso-ansi-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;قضیه واسه آمریکاییها جالب تره و خودم هم اون اوایل توجه نکرده بودم. الان هر وقت خودم رو به یه آمریکایی معرفی می کنم، بلافاصله باید اون رو spell&amp;nbsp;هم بکنم تا من رو با قزل آلا اشتباه نگیره!&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-language: EN-US; mso-ansi-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;ولی از همه اینها جالب تر جریان چند روز پیش بود که رفته بودم اتاق یکی از استادهای دانشکده که قبلا از نزدیک باهاش صحبت نکرده بودم. طبق معمول اسمم رو پرسید و من هم بعد از گفتن اسم اون رو براش&amp;nbsp;spell کردم. اون هم یه دفعه هیجان زده شد و گفت &quot;oh, like Salman Rushdie&quot;. ما رو می گی.... والا چه عرض کنم!&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 15 Sep 2006 03:56:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shokreayyam&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>shokreayyam</dc:creator>
<guid>http://shokreayyam.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
